از من پرسید:

کی و چگونه شاعر شدی؟

گفتم:

شاعری را نمی دانم

اما یادم هست،نخست عاشق شدم

تا آمدم دور خودم بگردم

شعر از رگ هایم شروع به چکیدن کرد...

 

#عباد صادقی

+ تاريخ جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

بی تو این شهریور گرم جنوب

زود با پاییز همگون می شود

خنده هایت سیب،یادت چون انار

دانه دانه در دلم خون می شود.

 

 

#عبادصادقی

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

 

 

یک نگاه مهربان کافی ست تا آبم کنی

ای نبودت ساعت آغاز یخبندان ها

 

 

#عبادصادقی

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

همیشه

آن چیزهایی که مشهورترند

و بیشتر به چشم می آیند

لزوما،بهترین نیستند

گاهی،پاره ای چیزها در اوج گمنامی

کیفیت والاتری دارند

مانند یک رکعت نماز شب

آنگاه که دلت می شکند

یا

بوسه ای در کوچه ی تاریک

آنگاه که دلت می ریزد...

این چیزها به چشم مردم نمی آیند

اما دو بال به انسان می دهند

برای پرکشیدن

و رفتن تا لانه ی خدا...

 

#عبادصادقی

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

پاییز که بیاید

دوباره شاعر خواهم شد

زرد و شرابی جنگل

خش خش برگ ریخته ها

مه دود صبح گاهی

نم نم باران

بوی کاهگل

صدای شکستن هیزم

 پرکوچ پرندگان

پژواک زنگوله های ایل

آن گاه که به قشلاق می روند

انارهای ساوه،

آنگاه که مانند لب های تو ترک بر می دارند

پسته های رفسنجان،

آنگاه که مانند تو می خندند

گردوهای شهرستان بافت

آنگاه که مانند من فرو می ریزند

و سرشان بر سنگ می خورد و می شکند

این همه هارمونی،دست به دست هم می دهند

و سنگ های رودخانه را عاشق می کنند

چه رسد به من که از پاییز یک باغ انگور ناچیده

 چند خمره غزل ناریخته

و هفت بیت می ناخورده ،طلب دارم...

پاییز که بیاید

شعرهایم رنگ حنا می گیرند

و دست به انقلاب رنگین می زنند

تا سیاسی ترین فصل سال را به تخت پادشاهی بنشانند

به شکوه اهورایی...

گیس گل جان!

باشکوه ترین پاییز را چالوس دارد

اگر گونه هایت سرخ

و موهایت زرد شرابی نباشند...

 

#عبادصادقی

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |