
پس از باران کوتاه اردیبهشت
بر دامنه ی کوه،
بوی گیاهان دارویی را شنیده ای
که چگونه انسان را از خود بیخود می کند
و کبک ها را به خواندن وادار؟
من یک روستازاده ام
اینگونه دوستت دارم
دامنه وار
دامنه دار...
#عباد_صادقی

باد که می آید
من به گره روسری ات فکر می کنم
که در تنگ دست های نقاشی شده ات تقلا می کند
تا بگریزد و شهری را در آشوب اندازد،
ماه من!
من هنوز هم با شمارش ستاره های لاکی روی ناخن هایت
به خواب می روم...
#عباد_صادقی
با وجود تمام مردانگی ام
زنانه وار دوستت دارم
و یادت جنین چموشی ست
که بدجور در دلم،لگدپرانی می کند
خداوند این درد و رنج بارداری را بر من آسان کند
زن ها جنس عجیبی دارند
به سادگی نوک به دانه ی عشق نمی زنند
اینکه هر دانه ی ریخته شده بر زمین
احتیاطا،دامی ست در کمین شکار،
درست!
اما احتیاط زن ها از جنس ترس نیست
به خاطر فطرت حیاگونه ی آن هاست
که در هر آسمان،پر
و بر هر پشت بام و درخت،پای نمی گذارند
و اگر روزی روزگاری،
یک زن،بنا به هر دلیل و نادلیل، دلباخته شد
تنها باید گفت:
"خدا آسان کند،
باز معشوقه ی اسکندر هوای سوختن تخت جمشید را کرده است..."
#عباد_صادقی