به گمانم،یکی از مهم ترین چالش ها و آرزوهای بشر از نخستین تا به امروز،باران بوده و می باشد،باریدن باران،اینکه می آید و با خود هوای کسل کننده و روزمره را عوض می کند،دهان تشنه ی زمین،چشمه،قنات،چاه،رودخانه،جنگل و دشت را می بندد،نمه نمه راهش را به ادبیات باز می کند و بهانه ای می شود تا شاعران با دیگ نیچه ی خود،واژه ها را به تخمیر و تقطیر برسانند و انسان را از حس باران زدگی نشئه و سرمست کنند،اینها همه بهانه ها و توجیهات دست و پا شکسته ای ست که در کت من نمی رود،من می گویم اگر قرارست باران ببارد،باید با خودش پاکی ذهن بیاورد،بیاید و از شیروانی چترها و کلاه ها،بر سر مردم شهر چکه کند و ذهن های مردمان بیمار و خسته ی این سرزمین را بشوید و با خود، خاکستر جهالت،خرافه،تقلید و خودپرستی را به سیاه چاله های تاریخ ببرد،باران باید بیایید تا به ما بهار دهد وگرنه زمین چندصدمیلیون روییدن گندم،چندصد میلیون پرآبی رودخانه ها و سرسبزی جنگل ها را دیده و چندین هزار دیوان شعر عاشقانه ی بارانی را خوانده ست اما دلش تنگ ست برای جوانه زدن ذهن های یخ زده،ساقه کندن شعورهای در نطفه مانده و گندم دادن عشق و مهربانی وقتی که جای مو بر سر ما خوشه می دهد...

 

عبادصادقی

+ تاريخ شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۷ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

تو را چگونه بدین شعر تلخ مست کنم؟

در استکان غزل های من شرابی نیست

 

#ابوالفضل_صمدی

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۷ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

می رود پاییز،بی صبر و قرار

تا شمارد جوجه های خویش را

خانم یلدا تماشا می کند

تا زمستان شعله ی آتیش را

 

 

#عباد_صادقی

+ تاريخ شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |