چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من)
باد که می آید
من به گره روسری ات فکر می کنم
که در تنگ دست های نقاشی شده ات تقلا می کند
تا بگریزد و شهری را در آشوب اندازد،
ماه من!
من هنوز هم با شمارش ستاره های لاکی روی ناخن هایت
به خواب می روم...
#عباد_صادقی
RSS