غلامشاه عزیز,
امشب در ارتفاع 10 متری از سطح زمین بالای سکوی روتور توربین بودم که پیامکت بدستم رسید, که نوشته بودی:"جهانبخش تنها الگوی انسانیتی است که هیچ کس آرزو و توان جهانبخش شدن را ندارد".
در اون فضای دلهره و پر از استرس کار,متغیر شدم و دیدم چه حکمتی پشت این گفتاوردت نهفته است,آری هیچ کس نه آرزو می کند که ناتوان85 درصد ضایعه ی نغاعی باشد و نه توان رسیدن به مقام جهانبخش را دارد.
گفتاورد زیبایی بود و واقعا درکت کردم ,هنگامی که ازت پرسیدم این جمله از کی بود,نوشتی:همینجا کنار بخاری دراز کشیدم از خودم پرسیدم که من معمولا دوست دارم خودمو جای هر بزرگی ببینم ولی تکیه بر جای جهان هرگز...
غلامشاه, احساس سوختن به تماشا نمی شود آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم,
می دانم از چه می سوزی....,شاید یاد جشن آن روز رستاق افتادی,و چه شعری که خواندی و استاد لعل لبانش باز شده بود
,شاید نقل خاطرات فرهاد از اوایلی که جهانبخش معلول شده بود و به رستاق آوردنش و صدای ناله ی خانواده اش در اوج ناامیدی که ناشی از معلول شدن نوجوان 16 ساله شان بود به هوا طنین انداز بود,روح تو را آهسته در انزوا مثل خوره می خورد,
نمیدانم درست حدس زدم یا که خیر,شاید مرغ حواست پر کشید و به نمایشگاه چندسال پیش استاد فقید در دانشگاه آزاد سیرجان رفت و تصویر تابلوی مشهور استاد که کوچه باغی را بر بوم بی جان ,جان داده بود که زن روستازاده ای قاطر سواربا دامنی چین وار و ارخلقی رنگین در هیاهوی مرغ و خروس ها ودر کوچه ای شبیه کوچه ی سراشیبی شاه رضا و عبدالحسین صادقی در رستاق,جلوی چشمانت متصور شد.
غلامشاه می دانم دمغی و پکر,ولی می دانی استاد چه دردهای را در این زندگی پر فراز و نشیب کشید,غلامشاه آیا می دانی درد کلیه و دیالیز چیست,از ناله های بیمار بهوش آمده پس از عمل پیوند کلیه چیزی به گوشت خورده....
غلامشاه ,استاد نظر کرده ی حسین بود,و در این روزها که کاروان بچه های حسین به سرپرستی زینب و سجاد بیمار در کوچه های شام و خرابه های نفرین شده اش آواره اند و نظاره گر کعب نی خوردن به لبهای سربه نیزه ی قاری قر انند, استاد مریض ما به آغوش مولایش رسید و جام می وصل را گوارا نوشید.
دیگر تمام شد نمازهایی که استاد با تیمم با خاک می خواند,دیگر تمام شد خوابیده قلم بر بوم تابلو زدن و رنگ در هم آویختن,شنیده ای که بهشتیان با سیمای جوانی و در اوج سلامت نزد پروردگار خویش روزی خوارند,آری استاد اکنون از تنها نعمتی که در این دنیا از آن بی بهره بود از نعمت سلامت در آن بهشت برزخی(عالم بهشتیان بین این دنیا و آخرت)برخوردار شده است,پس شاد باش که جهانبخش خدا را کشید و خدا جهانبخش را.
غلامشاه تو که اینقدر شمع احساست شعله ورست,حالا ببین مادر جهانبخش چه می کشدو امشب چه لالایی های که نمی خواند..
نمیدانم میتوان درک کرد حال زار قاسم برادر و پرستار استاد را که این روزها چه می سوزد و می سازد
غلامشاه آرام بگیر,و بیا سالی یک بار نیت کنیم که بر آرامگاه استاد عزیز که گذرمان افتاد به یاد آن نقاش عاشورایی سوره ی فجر همان سوره ی امام حسین را بخوانیم یا لااقل چند آیه ی آخرش را قرائت کنیم:
یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فاادخلی فی عبادی وادخلی جنتی