
نمی دانم چه حس غریبیست که اینگونه روح مرا به تموج وا می دارد,حتی اگر کنار قتلگاه شهدای هویزه نشسته باشی و مثلا حاج سعید حدادیان با یک سوز و گداز خاصی مداحی کنه اونم با اون تجهیزات صداگذاری ,بازم صدا صدای پیر غلامان, دل آدم رو دگرگون میکنه, نمونه اش حاج شکرالله نقوی و:
امروز روز قتل است یا رستخیز محشر شمر لعین ستاده,بر کف گرفته خنجر
یا مصطفی ز جنت در کربلاگذر کن یا فاطمه بفرما رخت عزا ببر کن
و یا:
کربلا شد کربلا شد کربلا ماتم سراشد حجله ی قاسم عزاشد دست عباسم جداشد
من همیشه هیات جفریز بودم ولی امسال توفیق داشتم در هیات امیرآباد باشم و آنچنان مجذوب این پیر غلام ,محاسن بلند و خوش سیما شدم که جلو رفتم و صورتش را بوسیدم,بوی گلاب می داد,بعضیها می گفتند نذر پدرش مرحوم ابوالفضل این بوده که تا آخر عمر مداح حسین باشه و چه بر دل می نشست....