جوابیه چشم انداز به هم ولایتی عزیزساکن دردیار غربت:
هم ولایتی عزیز,سلام....
امیدوارم که در هرکجای این کره ی خاکی که قدم بر می داری,چشمه ی سلامتت همچون نهر زیبای چشمه ی سبز پوش جوشان, قدمهایت به مانند کوهساران رعناقامت گوغر استوار, بوم نقاشی عاقبتت رنگین مشابه تابلوهای رنگ و روغن استاد جهانبخش صادقی گوغری بهشت سیما,وجودت همچون قدیمی ترین گردوی کهنسال ایران در بندر گوغرسبز سبز,ریشه ی ذاتت به درازای یکی از قدیمی ترین تمدن های ایران که در بستر رودخانه ی زرتشت بیدکردوییه آرام خرامیده پهناور, سفره ی زندگی ات به مثابه ی قندیل های غار پر رمز و راز جفریز شیرین,روان پاکت متکی بر طینت پاک مردمان این دیار آیینه وار,و دریای افتخارت مواج و خروشان به پشتوانه ی سابقه ی گوغری هایی که در هر کجای این گیتی گردون بسر می برند همواره نامی نیک از آنها بجای مانده و دیگران در حسرت این خون و ذات اندر خم یک کوچه اند....
هم ولایتی عزیز نمی دانم از کدامین دیار سری به این دریچه در دنیایی مجازی زدی,خواستم ضمن تقدیم این گفتاورد از ویکتور هوگو به شما ,شعری هم با حس وطن گرایانه تقدیمتان کنم تا دلتان را خدا شاد کند:
ویکتور هوگو(کتاب بی نوایان): هوای پاریس را تنفس کردن انسان را آزاده بار می آورد.
بلی عزیز هم ولایتی,هوای گوغر را استشمام کردن افتخاریست که به اقبال کسی رو نکند جز....
اهل گوغر هستم
آشیانی بلند,کوههایی شگرف, که سرآغاز بهار من و توست
اهل گوغربودن یعنی احساس گل سرخ سر تپه ی سبز
اهل گوغر بودن هوسی نیست که بیهوده به اعماق وجودم برسد
اهل گوغر بودن یعنی دلواپسی کبک به زیر سرما,
یعنی یک چشمه ی سرد که به جولانگه ژرفای سعادت جاریست
اهل گوغرباشم بهتر از بودن و ماندن به معمای درون پیریست که سراپا عمرش گمشده در گذرای تاریخ
گمشده در پس بحران درون
که همه هویتش رفته بر قامت باد
اهل گوغر هستم
اهل دنیایی عجیب ,
اهل آن قافله صبر خدا که درآویخته در نای خدا,ذکر هرروزه ی شکر و صلوات
اهل گوغر هستم
اهل آهنگ وغنا,
من همه آوازم شکرشیدایی انسان حریصیست که شب تا به صبح,سفره ی راز و نیازش متبلور شده است
طیفهایی که پراکنده شدندهمه آواز تورا می خوانند,
همه در حال و هوای تو پراکنده شدند ای گوغر...........
اهل گوغر بودن افتخاریست عظیم که به اقبال کسی رو نکند جز به مردان گل و آیینه,
جز به هنگامه ی صبح
جز به رخسار گون
اهل آبادی جفریز هستم
اهل احساس زلال بیشه
اهل ايلي هستم از بلوك اقطاع اهل ايشوم گه راز
روستاي زيبا آسيابي داشت قديمي
كه به گردون خدا چرخان بود
اهل كوهسارانم سرزمين باران سرزميني كه تفرجگه اسرار خداست.
,