
دشت عشاق برین غنچه ای پیدا شده است
در بهارش گل نرگس هویدا شده است
ای شگفتا که شمیمش برد هوش ز دل
حوری ملک ابد محو تماشا شده است
جنت انس و مکان مست تمنا گشته
جبرییل ملک الوحی مهیا شده است
بعد از این سلطنت و جام مرا کافی شد
جرم میخواری عشاق مبری شده است
دیده ی منتظران اشک فرج افشانست
عابد از لطف خدا نرگس بابا شده است.
آقاجان
با این دیدگان غبار گرفته
و قلب زنگار بسته
و دلی سر شار از دوده های بی وفایی
خواندم و خواهم خواند بنام آن مادر مهربانت
نرگس, اسم دخترم را
تا که شاید گذر هجر تو بر من نظری اندازد
ای عشق همه بهانه از توست.....