دشت عشاق برین غنچه ای پیدا شده است

در بهارش گل نرگس هویدا شده است

ای شگفتا که شمیمش برد هوش ز دل

حوری ملک ابد محو تماشا شده است

جنت انس و مکان مست تمنا گشته

جبرییل ملک الوحی مهیا شده است

بعد از این سلطنت و جام مرا کافی شد

جرم میخواری عشاق مبری شده است

دیده ی منتظران اشک فرج افشانست

عابد از لطف خدا نرگس بابا شده است.


آقاجان

با این دیدگان غبار گرفته

و قلب زنگار بسته

و دلی سر شار از دوده های بی وفایی

خواندم و خواهم خواند بنام آن مادر مهربانت

نرگس, اسم دخترم را

تا که شاید گذر هجر تو بر من نظری اندازد

ای عشق همه بهانه از توست.....

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |