این داستان به بیان گویای اتفاقات معاصر عصر رضاخان پهلوی در عرصه ی سیاسی و اجتماعی فرهنگی جامعه ی ایران می پردازدَ و از ورود و برگشت قشر تحصیلکرده در فرانسه و انگلیس به ایران شروع شده و تا سر کار آمدن قشر به اصطلاح روشنفکر بر مسندهای مهم سیاسی حکومت وقت ادامه پیدا میکند و همزمان با تنها سفر خارجی رضاشاه به ترکیه و تاثیر از فرهنگ فرنگ و تفکرات سکولاریسمی آتاتورک طرح کشف حجاب به دستور ایشان در مرکز و اکناف ایران گسترش می یابد.
در این طرح اروپایی کشف حجاب و منع عزاداری عمومی که برگرفته از فرهنگ غربیست و به شدت توسط دیپلماتهای سفارت انگلیس و فرانسه ترویج میشود با چالشها و مقاومتهای جامعه ی عامه ی ایران که متکی بر سنت و فرهنگ اسلامیت پایدار بوده اند مواجه می شود .
در این فیلم مردم شهری نمادین بنام " سامان " را نشان میدهد که با فرمانداری ابرانی و غرب زده و تاسیس انجمن زنان ایران و اتکا بر زور شهربانان بی سواد و دست نشانده زمینه ی بروز کشف حجاب و فرهنگ غربی در تضاد ۱۸۰ درجه ای با روحیه ی آن زمان ایرانیان مسلمان را فراهم می نماید که در این مسیر زنان و مردانی نیز در راستای حمایت از حجاب و دین خود زندانی یا به شهادت می رسند و عده ای قلیل نیز از زیر ردای عصمت اجبارا یا اختیارا بیرون میروند
قسمتهایی از این سریال که ماموران سبیل کلفت شهربانی با زور به زنان محجبه یورش برده و با جبر چماق و باتوم چادر را از سر زنان میکشند مرا به یاد خاطره ای از بی بی مادری ام(مادر بزرگ) از آنزمان انداخت.
بی بی میگفت: مرحوم مادرش در همان عهد رضاخان برای خرید مایحتاج از روستای جفریز به چشمه سبز گوغر(روستایی در شهرستان بافت کرمان) میرود و در مسیر برگشت در سر سه راهی چشمه سبز به سمت جفریز کنار تپه ی قلعه کهنه با دو نفر ژاندارم اسب سوار مواجه میشود که ابتدا با نگاه غضب آلود و با تندی نهیب میزنند که چارقد چاخچور و دستمال سرت بردار که با مقاومت مرحوم مادر بی بی ما مواجه میشود و با چماق به سر ایشان میکوبند و مجروحشان میکنند که در همین اثنا برادرشان مرحوم جعفر شاهدادی که جوانی تنومند و پهلوان بوده سر میرسه که آن ژاندارم اجیر شده جعفر را میشناسد که از هم خدمتی ها و هم قطاریهای دوره ی خدمت اجباریش بوده و به همین واسطه در امر کشف حجاب ناکام مانده و متواری میشوند....
پیرامون این خاطره همواره دو نکته به ذهن من خطور میکند:
۱:آیا مراسم تعزیه خوانی بزرگ گوغریها که در مجاورت قلعه ی بزرگ مخروبه در امیر آباد با آن نسخ نادر تا همین حدود ۲۰ سال پیش برگزار میگردیده با توجه به منع شبیه خوانی در ان برهه ی زمانی توقفی توسط شهربانی وقت داشته است که بنده از آن بی اطلاعم و انشاله مخاطبین عزیز مرا در حل این معما یاری رسانند.
۲:نمیدانم به کدامین سمت و سو میرویم که با چنین انحراف زاویه ای آن زمان با زور تیغ و چماق حجابمان را برنمیداشتیم و اکنون با رنگارنگی و تلون مزاج متاسفانه عده ای تن به این سراب بی روح می دهند نمیدانم...