یاد داری بچگی را
روزگار خوب و شیرین
در گذار عهد دیرین
جنگل سبز گناورکان گوغر
کودکی ده ساله بودی
می دویدی همچو آهو
بر گذار چاله و جو,
جنگل ما سبز و خرم
شاد و خندان فارغ از غم
پر ز ارچن ها و کهکم
دیم کاری زرع مردم
خیش گاو و رخ (1)به خرمن
یونجه و شبدر به جاون(2)
گوسفندان میچریدند
در پخل بر کنج سیفال
پیرمردی خسته می بست
روی خر شیتنگ(3) سر شال
ناگهان جنگل قرق شد
از محیط بانان شلوغ شد
آرزوی دامداران,در مسیر کشک و دوغ شد
هیچکس با جنگل ما
با بنه های تناور
با چکاوک های نادر
صحبت از گرما نمی کرد
حرف از آتش نمی زد
صحبت بی صاحبی بود
فارغ از دلدادگی بود
نظم میسوخت, خانه میسوخت
لانه ی روباه میسوخت
بچه های ریز خرگوش
توی خاکستر فراموش
غیرت و مردانگی کو
رفته بر باد حاصل ما
جنگل و آبادی ما
شاعری گفت از ته دل:
جنگلی که لاجرم سوخت
وای بر ما وای بر ما
1:رخ به ضم اولی در گویش گوغر به توری حمل بوته های دروشده ی گندم و سایر غلات گویند که با دو چوب و طناب حایل میشده و بر روی الاغ گذاشته میشده.
2:جاون به همان چادر شب گویند که برای بستن رخت خواب و بعضا ریختن علوفه و حمل آن استفاده میشده است.
3:شیتنگ طناب زیر شال الاغ یا به تعبیر طنز کمربند ایمنی شال الاغ میباشد که شال الاغ نیفتد