پشت آن ابر سیاه,خورشیدیست

که سحر می تابد

و در یک صبح آدینه ی رنگارنگ

مردی از جنس خدا می آید

 وقتی  آید  آسمان رنگ سیاهست

و خدا گمشده در دورترين نقطه ي اين خاك غريب

دست او فانوسیت از جنس تفکر

و نه از جنس چراغ کهنه ی تور

 و نه از باد تلمبه

بلکه از قالب ادراک بشر

دست او منشوریست

قلب او آينه وار

روح او قرآن عتيقيست كه به تفسير حقايق مهيا شده است

دست او یک گل نرگس

دست او کوزه ی آبیست پر از دانایی

و نه یک دشنه ی زور

آب را می تراود پای یک ریشه ی خشک

و تیغ را میکشاند به هرس کردن یک شاخه ی  تاک

باغبان در راهست....

+ تاريخ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |