بنام خداوندی که اختلاف در رنگ و زبان وویژگیهای مخلوقات خود را از نشانه های خلقت خود بر شمرد.

این مطلب حاوی اطلاعات جمع آوری شده و شخصی از عشایر شهیدپرور منطقه ی  بافت استان کرمان می باشد که گوشه ای فرهنگ و فولکور این منطقه را به تصویر میکشد و هیچ ارتباطی به مطالب مطرح شده درمیان بعضی گروههای ترک زبان! ندارد.

پیش درآمدی بر گویش ترکی افشاری استان کرمان,(بلوک اقطاع و افشار)

زبان ترکی پنجمین زبان زنده و کامل دنیا از لحاظ تکثر جمعیتی بعد از زبانهایی نظیر چینی,هندی,انگلیسی و اسپانیاییست و با ریشه ی اورال اولتای ,ایغوری با زبانهای مغولی,کره ای و ژاپنی,مجار,فنلاند و دراویدی هند خویشاوند می باشد.

زبان ترکی  با بیش از24000فعل از شیرینترین زبانهای کامل دنیاست

شباهت جالب اولین و کهنترین داستان حماسی بشر با عنوان گیل گمش(گیل غامیش) به افسانه های ترکمنی و ترکی و اشتراک بحث اصلی این حماسه در پرداختن به جهان بعد از مرگ با سایر داستانهای ترکی نشان از ریشه ی ترکی ایغوری داستان گیل گمش دارد.

خاستگاه اصلی تراکمه ای که امروزه در اطراف دنیا از شرق و چین و ایالت سین کیانگ گرفته تا غرب اروپا و جمعیت چند ده میلیونی تراکمه ی آلمانی و مجار و فنلاندی و... و خاورمیانه و ایران و ترکیه و... در اصل از سرزمین ترکستان قدیم که امروزه با نام سین کیانگ یا همان ترکستان در غرب چین واقع شده است می باشد که در ازمنه ی مختلف تحت عناوینی چون مهاجرت,متواری شدن از حمله ی مغولها در نقاط  مختلف جهان  سکنی گزیده اند.

در کشور ایران حدود20 درصد جمعیت را تشکیل میدهند و در نقاط شمال و شمال غربی ایران پهناور(آذربایجان غربی و شرقی,اردبیل,قزوین,زنجان,همدان,اراک,تهران,مازندران و گلستان) و درخراسان شمالی و جنوبی,و استان اصفهان و فارس وخوزستان و کرمان زندگی میکنند.

آنچه از تاریخ بر می آید اولین تراکمه در حدود قرون4 و 5 هجری قمری به ایران وارد شده اند که پس از سپری شدن دوران مغولها و گذشت چند قرن با تشکیل حکومتهایی فراگیر در ایران بزرگ آن زمان مانند صفویه,افشاریه,قاجاریه در ساسر ایران در بافت جمعیتی و منطقه ی وسیع جغرافیایی ایران جای گرفته اند.

در استان کرمان ترکهایی از ایل افشار وجود دارند که در ازمنه ی مختلفی نظیر صفویه,افشاریه و قلجاریه وارد کرمان شده اند که میتوان از عوامل هجرت این طوایف و خانواده ها که بعضا به صورت یک ایل بزرگ و همچنین خیلی اوقات در قالب چند خانواده عشایر ترک تبار در اثر عوامل مختلفی نظیربخشش یک نقطه ی خوش آب و هوا و مستعد شرایط عشایری آن ایل به علت دلاوریهایی که در جنگها و خوش خدمتی به پادشاه وقت انجام داده اند و یا تبعید و کوچ اجباری در اثر بروز اختلاف با حاکم وقت به کرمان آمده اند.


این کوچها ازمناطقی نظیر ارومیه(خاستگاه اصلی افشارهای ایران),آذربایجان,قزوین و زنجان,تهران,و داراب و فارس انجام میشده یا یکسره به کرمان آمده اند و یا تدریجی مثل کوچ از آذربایجان به تهران سپس فارس و سر آخر کرمان که افشارهای استان کرمان به دو دسته تقسیم میشوند:افشارهای شمال کرمان(کوهبنان,شهربابک و..)که فقط نامی از آنها باقی مانده و هیچ تکلم ترکی در بین آنها از سالیان دوراست که استعمال نشده است و افشارهای جنوب کرمان که از سیرجان و بافت شروع شده تا نواحی از باغات بندرعباس و جیرفت که در حدود چند ده هزار جمعیت را شامل میشوند(حدود30 تا 50 هزار نفر) که در نواحی بافت,گوغر,کیسکان,کوشاه,چهارگنبد و بلورد سیرجان (ییلاق و سرحدات) و خبر ,ارزوییه ,صوغان,وکیل آباد,حاجی آباد,باغات و جیرفت(قشلاق و گرمسیرات)زندگی میکنند که تا قبل از انقلاب اکثر این ایلات به زندگی عشایری و دامداری مشغول بوده و قشلاق و ییلاق میکرده اند و اکنون از آن جمعیت چند هزاره فقط تعداد کمی پیشه ی گذشتگان را در دست دارند و اکثریت اسکان داده شده و در جمعیت شهری حل شده اندوجهت کسب اطلاعات طایفه شناسی از اقوام افشار گوغر به آرشیو سال91 این وبلاگ تحت عنوان مقاله ی طوایف افشار و اقطاع گوغر بافت مراجعه نمایید:

بنابر آمار ( سرشماري‌...، 13- 15)، در تيرماه‌ 1366 عشاير كوچندة ايل‌ افشار كرمان‌ داراي‌ 26 طايفه‌ بوده‌ است‌. طايفه‌ها عبارت‌ بودند از اشرفلو، آقاجانلو، ال‌ كستو، بارچى‌، برآوردي‌، پيرمرادلو، جامعه‌ بزرگى‌، جلال‌لو، حمزه‌ خان‌لو، حمزه‌لو، حيدر ممشالو، خلج‌، زرگر، شول‌، صادقى‌، صفى‌ قلى‌ اولادي‌، عمويى‌، فارسى‌مدان‌، قاسم‌ اولادي‌، قره‌ قويونلو، قره‌ گزلو، قوجه‌ بيگلو، گيل‌، مهنى‌، ميرجانى‌ و ميرحبيبى‌. ييلاقات‌ ايل‌ در شهرستانهاي‌ بافت‌، سيرجان‌ و مشيز، و قشلاقات‌ آن‌ در شهرستانهاي‌ بافت‌ و سيرجان‌ و بندرعباس‌ قرار داشت‌. بنابر آمار سال‌ 1366ش‌، جمعيت‌ ايل‌ 074 ،2خانوار (شامل‌ 121 ،12 تن‌) بود (همانجا(

آنچه که در این مقاله مورد اهمیت قرار دارد زبان ترکی افشاری منطقه ی کرمان خصوصا بلوک اقطاع افشار(شهرستان بافت) است که هنوز در بین آن مردمان سرافراز رایج است و هر چند در بین خودشان استعمال میشود ولی باتوجه به آمیختگی این فوامیل با بقیه ی طوایف فارسی زبان و عدم اقبال و رو آوری نسل جدید به این میراث مادری متاسفانه در شرف نابودی کامل است.

گویش ترکی افشاری شهرستان بافت از لحاظ تلفظ  شباهت زیادی به گویش قشقایی استان فارس دارد و ترانه های فولکوریک محلی در بین این دو ایل مشترکات زیادی دارد که از آنجا نشات میگیرد که در برهه ای از زمان قشقاییها و افشارها در مجاورت هم در استان فارس میزیسته اند و اینکه اکثر عشایر ترک تبار شهرستان بافت از استان فارس به این منطقه کوچ کرده اند و علت جدایش افشارها از قشقاییها نزاع بزرگ و خونینی بین این دو ایل بوده که در شهرستان داراب اتفاق افتاده است, البته اختلاف لغت هم دیده شده است مثلا افشارهای بافت به پلاس(سیاه چادر که از کرک بز بافته میشود) یلنyelen  میگویند در حالی که در قشقایی بوهون نام دارد و....

از آنجایی که زبان ترکی از لحاظ ساختاری زبان ترکیبی و التصاقی(چسباندنی) می باشدو با اضافه کردن پسوند به کلمه یا فعل جدیدی میرسیم ترکی افشاری این منطقه هم مستثنی از آن قضیه نیست مثل کلمه ی سو که به فارسی آب میشود و با ترکیب جدیدی از همان سو میشود سومالاق و به معنای آب پاشیدن

افعال و کلمات اصلی در این گویش با کمی فاصله از گویش آذری در تلفظ همان ترکی اصیل است که بیان این واقعیت دور از ذهن نیست که یک ترک افشار میتواند با کمی توجه با ترکهای آذری زبان که لهجه ی سخت تری دارند تکلم کند,لغاتی که زیاد استعمال داشته اند  و با زندگی روزمره ی روستایی و عشایری عجین بوده است کمتر دچار استحاله و فراموشی شده است کلماتی نظیر اسم حیوانات,غذاها و میوه ها,اعضای بدن,فعل های اصلی,اعداد و... ولی ورود لغات غریبه و فارسی بسیار بیش از حدیست که در آذری وارد شده است,که این بخاطر دوری از سرزمین آذربایجان و استحاله ی فرهنگی و زبانیست که اتفاق افتاده است,البته این را نباید از یاد برد که همانطور که زبان عربی کلمات متعددی را در دستور نگارش و ادبیات و زبان فارسی وارد کرده است ترکی نیز سهم زیادی در لغات رایج امروزه ی ما فارس زبانان دارد.

لغاتی در فارسی رایج که پسوندهای ترکی نظیر:"آق ,اوک,مه,اوق,چی,لوق,آر,اول,داش و... را دارند مانند:اتاق,قشلاق,ییلاق,قاشق,قرق,قهوه چی,باشلوق,باتلاق,آچار(به معنای کلید و بازکننده),چاپار,قاطر,قراول و یساول,داداش,کوچ,ایل,دنج,دارزدن(دار در ترکی یعنی تنگ آمدن),قاچاق و... همه ترکی هستند.

با توجه به التصاقی بودن زبان ترکی در گویش افشاری کرمان نیز از همان پسوندها استفاده میشود:

1:پسوند لر( لار در آذری) برای جمع استفاده میشود مثل: اوشاقلربه معنای بچه ها

2:صفت مالکیت با پسوند ایم برای من ,ایین برای شما, زیم برای ما مثل: ائویم یعنی خانه ی من

قولاقلیین یعنی گوشهای شما  و خالوزییم به معنای دایی ما

3:پسوند داش جهت زوجیت و با هم بودن مثل یولداش( دوست) یا قارداش(برادر)

4:پسوند دde  برای اسم مکان مثل "هارا اوشاغ ده"؟ بچه کجایی که در جواب میگن: "گوغر ده  اوشاغم " یعنی اهل گوغرم

5:آوردن صفت قبل از اسم و موصوف مثل گی قوز به معنای گردوی سبز(گی رنگ سبز و قوز گردوست) یا قره تپه به معنای تپه ی سیاه که همین مکان اسم قشلاق یکی از طوایف افشار گوغر با نام حاجیلو بوده است.

6:پسوند مه me  برای فعل منفی مثل "چایی ایچ" یعنی چایی بخور که در جواب " ایچ میرم" یا  دیمه و به معنای چیزی نگو ساکت باش

7:پسوند ده de برای گذشته و ماضی کرن فعل مثل فعل گل به معنای آمدن که گلده میشود آمد

و سایر پسوندها و پیشوند های رایج...

در حال حاضر و به مرور زمان تعداد زیادی از لغات ترکی اصیل از بین رفته اند مثلا در روستای قلایی و ایل آقاجانلو گوغر سالها پیش از پیرمردی سوال کردم که چرا به پدر دده میگویید و به مادر ننه که حرف جالبی زد و گفت این دو کلمه ترکی هستند ولی پدر بزرگ من به مادرش میگفت آنا و به پدرش آتا که  دقیقا در گویش آذری هم همین الفاظ به کار رفته است.

و در آخر تعدادی از لغات مشترک و متفاوت با آذری درافشاری بافت کرمان را خدمتتان می آورم:

افشاری

فارسی

فارسی

افشاری

افشاری

فارسی

قاش

ابرو

انار

نار

قویون

گوسفند

قولاق

گوش

سیب

آلما

کهلیک

کبک

دوداق

لب

پیاز

سوغان

ایلان

مار

ال

دست

عدس

مرجی

بالخ

ماهی

ایاق(قیچ)

پا

آرد

اون

شیشک

گوسفند نر یکساله

بیل

کمر

نمک

دوز

قودوخ

کره خر

دیش

دندان

نان

چرک

ایشک

خر

و همچنین اعداد از یک تا ده:بیر,ایکه ,ایچ, درت,بش, آلتی,یدی,سگز,دوقوز,اون

صد:ایز که در آذری یوز تلفظ میشود  و هزار که مین تلفظ شده است.

و بعضی افعال:

قورخیرم:میترسم           گدیرم:میروم        گلییرم:آمدم       گدک,بریم                گل:بیا        ایچ:بنوش      یه:بخور   قاخ:بلندشو               یات:خوابیدن        اولسون:باشه       یاز:بنویس          باخ:نگاه کن      چکchak :کشیدن

کسkas:بریدن        دار:تنگ شدن   مثل ایرگیم دار در یعنی دلم برات تنگ شده      آغریر:دردگرفتن

و دو شعر با لهجه ترکی افشاری کرمان که عبارات داخل پرانتز همان مصرع به آذری می باشد:

قوشار (شاعر): حمزه حمزه اي، اوروزييه (ارزوئيه)- كرمان

آته دن گلديم آنه يه [آتادان گلديم آنايا]
بير زره چن قانه دٶندوم [بير ذرره جه ن قانا دٶندوم]
ياتوم آنه بشرينده [ياتديم آنا ؟ ينده]
بئش آيينده جانه دٶندوم [بئش آييندا جانا دٶندوم]

ظولمتتن گلديم دونيايه [ظولمتدن گلديم دونيايا]
امديم آغيز، توتدوم مايه [امديم آغيز، توتدوم مايا]
آته بنزه وئرده دايه [آتا بنزه ؟ وئردي دايا]
بير طئفل نادانه دٶندوم [بير طيفل-ي نادانا دٶندوم]

اٶنده اوخدئم كلام [اٶنده اوخودوم كلام]
استادمه وئرديم سلام [اوستاديما وئرديم سالام]
صراف اولدوم ايشتن تمام [صرراف اولدوم ايشدن تامام]
درس آليب روانه دٶندوم [درس آليب، روانا دٶندوم]

ايگيرمي اولدوم دلي [ايگيرمي اولدوم دلي]
چاغيرديلر دئديم بلي [چاغيرديلار، دئديم بلي]
توتدوم او قلعه خئيبري [توتدوم او قالا خئيبري]
او رستمه زاله دٶندوم [او روستم-ي زالا دٶندوم]

ائله كي قيرخه يئتيشديم [ائله كي قيرخا يئتيشديم]
مردلرين جمعينه قريشتيم [مردلرين جمعينه قاريشديم]
مردلرينن دئديم، دانشتيم [مردلرينه ن دئديم، دانيشديم]
حٶكمه سولئيمانه دٶندوم [حكيم سولئيمان´ه دٶندوم]

الليسينده دوردو عئينيم [الليسينده دوردو عئينيم]
قوي تا گولسون دلي گيينيم [قوي تا گولسون دلي گٶيلوم]
؟..............؟
؟..............؟

ائله كي آلتميشه يئتيرديم [ائله كي آلتميشا يئتيرديم]
گازسٶز ديشلريم چكتم [گازسٶز؟ ديشلريمي چكديم]
قره تيكلري رنگ اتيم [قارا توكلري رنگ ائتديم]
بير آق رنگ ديوانه دٶندوم [بير آغ رنگ ديوانا دٶندوم]

يئتميشده كيچ ائله ديم [يئتميشده كٶچ ائيله ديم]
ايكي قيچي ايچ ائله ديم [ايچي قيچي اوچ ائيله ديم]
شيرين عٶمري پوچ ائله ديم [شيرين عٶمرو پوچ ائيله ديم]
؟................؟

ايزينده (١٠٠) گتيرين آتيم [يوزونده گتيرين آتيم]
اٶخين قنبر براتيم [اوخويون قنب باراتيم]
هر نه تئزتر گئتديم چاتم [هر نه تئزره ك گئتديم چاتيم]
؟................؟

ياريمنان كينارا توتم [ياريمدان كنارا دوردوم؟]
برمنن بير داشه توتم [بورنومدان بير داشي توتدوم]
شيرين بدني بوياتم [شيرين بدني بوياتديم]
قره استخانه دٶندم [قارا سومويه دٶندوم]

استخانه لر خرد اولدولر [سوموكلر خورد اولدولار]
خردلر قورد اولدولر [خوردلار قورد اولدولار]
قوردلر بيربيرن ينده لر [قوردلار بيربيريني يئديلر]
هانه گلديم، هانه گئتديم [هاياندان ؟ گلديم، هايانا گئتديم؟]

و شعری محلی با گویش افشاری گوغر به نقل از وبلاگ:بیدکردوییه وقنات مخروبه خاطرات از آقای غلامرضا صفی پور

 

بیدکردو  دها یردر گزللر               گوغردن گللر بورده قزللر

بو یری باغللره گزدغ وارده          باغی گیللره پاییزلر سارده

اما یازلر گلین آلله نعمتی            باغلر گیلشبته یختو قیمتی

بیر باغ واردو بیدکردو کننده         نمنه میوه سه یخ منی ایچنده؟

هر کم دیی اسفندیار باغونو       گوغر جادسنی ساغونو

تانیر باغو همه درختلرنه            قازب سیب، انار،  انگورلرنه 

قازب ییب التنده اوترب               آخردننه شاخلننه سننرب

بیر جنگل وار بیدکردو باشده       خدا بلیر شاید اونی یاشده!

قدیملر خلق سننریرده اودنو      گتریرده گچریرده تیونو

هارسندن دیم بو کنت عزیزده     مردومونو، هواسو چخ تمیزده

چخ وقتته یاغش قار گلمیر بو کنده     وقتی تراکتور زمینه سرنده

زحیم آرپه بغدای یره تکنده                خدا قارو یاغشو ورمینده

هشنه چخمز یردن شفکودن سوا      شفکو اولمز بو زحیملره دوا

زردشتی سدنه ده ورمدلر            چایی سویی جلونه تتمدلر

چایی سویی جلونو تتمدلر!!!!

بیدکردوییه:از روستاهای بزرگ منطقه ی گوغر و فتح آباد بافت با اقوام افشار از طوایف صفی قلی اولادی,طغرلی,صادقی,حیدری و....

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |