شبي آرام بر بالين

دو دست خود چو بال بلبلي آواره

در حال قنوت سوي خدا كردم

چنين گفتم  چنان آشفته گيسو را پريشان از قفا كردم

ميان ربناي سبز دستانم دعا كردم

كبوتر بال بگشود و پر خود در وضو شست و

برفت و رفت چون بادي بهارانه

 خدا را از درون دل صدا كردم

ز پستوي نهان  دل به دوران جواني من چه ها كردم چه ها كردم...

خدايا اشتباه كردم

دل پر شور و روحي سركش و مغزي چونان مجروح

در بند بودم خدا دستم گرفت و

دامن خود از سياهيها رها كردم

گرفت دستان مستم را

و من بر دامن رنگين آن شاه جهان بوسيدم و

 راه از مسلمان ظاهري ها من جدا كردم

شدم آنگونه ميخواهي نماز جهل را در ركعت آخر قضا كردم

خداوندا سوالم را تو پاسخ گوي

خدايامن گناه كردم ؟

سرآخر توبه را شستم و شيطان را رها كردم

دلم آرام و بالين گرم و من دلشاد گشتم

خدا را من صدا كردم

كبوتر را رها كردم

و خوابيدم چونان آرام و از آرامش رويا

دو دستان را به جشن شادكاميها حنا كردم

+ تاريخ شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |