از حنجره تا پنجره
اشعار من گل ميكند
با ياد تو كنج قفس
همخوان بلبل ميكند
آوازدل سر مي دهد
نجواي سنبل مي كند
در آرزوي يار خود
گاهي تحمل مي كند
در ندبه سوي آسمان
دستان خود شل ميكند
بر كعبه ي آمال تو
گيسوي خود پل ميكند
ما را هواي زلف تو
بيچاره و خل ميكند
باز آ كه عابد در جنون
آشفته كاكل ميكند
الهم عجل لوليك الفرج