چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من)
ما را هواي زلف زليخا شكار كرد
يوسف به زر فروخت و به كنعان فرار كرد
با گرگها نشست و به دندان لباس داشت
بر چاه گريست و صحبت انتظار كرد
(عابد آذر ماه92)
RSS