كنج آسمان،ستاره اي از دور سو سو مي كند
گمانم چشمان زلال توست
كه پاورچين پاورچين مرا به خود مي خواند
آري،
آذرخش نگاه تو از كيلومترها دورتر
از كهكشان هاي راه دور
تا عمق جان من رسوخ مي كند
خراب مي كند،آتش مي زند،و خاكسترم را به باد مي دهد
من به كدامين بغض اشك آلود
پلك هايم را غسل دادم
كه اينگونه زمين
كسوف نگاهت را به يغما مي برد
با توام...
اي ستاره ي سهيل كه خوشه ي پروين رازير پاي گذاشتي
من اگر درد بگذارد
دب اكبر خواهم شد
و تو را در گرماي آغوش خود گندم بريان 1 خواهم كرد....