كه دانش آموزان فارسي زبانش
فعل " كذب " را در 14 صيغه ي عربي به خوبي صرف مي كردند...
" كذب كذبا كذبوا
كذبت كذبتا كذبن
كذبت كذبتما كذبتم
كذبت كذبتما كذبتن
كذبت(متكلم وحده) كذبنا(متكلم مع الغير)...
و در آخر ،شاگرد اول ها به صرف فعل " سرق " از باب افعال مي رسيدند...
اسرق(او دزديد) اسرقا اسرقوا ....
عربي كه تمام مي شد، آغاز درس شيرين انشاء بود...
در كلاس انشا، معلم از دانش آموزان پرسيد:" در آينده مي خواهيد چكاره شويد."
نسرين گفت: دندانپزشك
سينا جواب داد : قاضي
حسن:سرهنگ البته خلبانش
مينا:....
هر كسي آرزويي داشت،نوبت جواب من كه رسيد، همه به من خنديدند و مرا به باد سخره گرفتند،
آخر، من دوستداشتم،" پيغمبر دزدان"1 شوم....
از آن روزهاي اميد، سالها گذشته و من به آرزوي خود رسيده ام...
روزگارم بد نيست
تنها غمم اينست كه هر روز پيغامبري نوظهور در سرزمين دزدان پاي به عرصه ي وجود مي نهد
و بازار من روز به روز كسادتر مي شود...
امروز چاره اي نداشتم ،قبله را بر پيروانم هويدا كردم،
جايي نبود جز:
شهر " خاوران جزاير زنجان"....
(دست نوشته ي عبادصادقي5 دي ماه 92)
1:پيغمبر دزدان(نبي السارقين) نام كتابيست با همين عنوان از استاد ابراهيم باستاني پاريزي،كه به شرح و ذكر دست نوشته ها و اشعار آقاي محمدحسن زيدآبادي مشهور به پيغمبر دزدان اهل سيرجان مي پردازد.