
ماه عبادتست و من با لب روزه دار ازاين
قول و غزل نوشتنم بيم گناه كردن است (استاد شهريار)
رمضان اين ماه خدا پاورچين پاورچين نزديك و نزديك تر ميشه و كم كم داره طنين دعاي ربنا در گوشم زنده ميشه دارم ميبينم شيطان را در غل و زنجير در دهليز فراموشي گرفتار مي كنند
بوي زولوبيا در فضاي شهر پراكنده ميشه و خوان افطاري گسترده......
گرچه در گذشته ها ي نه چندان دور در اين كهن مرز و بوم وطن گوغر رسانه ها و تبليغات ديني كمرنگ بود اما دلها سرشار از آيينه ي تقوي بود احمدعلي شاهدادي كه از بزرگان فرهنگي مذهبي و آبادگران جفريز گوغر مي باشداز حال و هواي رمضان گوغر برام گفت:"سحر بر مي خيزيديم و با پسرم حسينعلي كه از مداحان و ذاكرين امروزه ي اهل بيت ميباشد از آنجايي كه خانه ها و پلاس ها مثل امروزمتمركز نبودند و در باغها پراكنده بودند به درون باغهاي جفريز ميرفتيم و پسرم به حلبي ميكوبيد و من با اذكار و دعاهاي خاص رمضان با صداي بلند سحرخواني مي كردم و مردم را با خبر ميكرديم...."
"مرحوم سيد رضا رضوي از وعاظ سيرجاني مقيم گوغر هر شب يا بعضا چند شب يكباردر خانه ي يكي از جفريزي ها روضه مي خواند صفايي داشت سفره هاي خالي از تجملات افطار كه بعضا هر كاسه آبگوشت را دو نفري شريكي مي خورديم و..."
درو بود و سختي هاي خرمن كوبي ولي غالبا همه روزه ميگرفتند چقدر به دل مي نشست و مي چسبيد برفهايي رو كه از روي كوه بزرگ جفريز در اثناي گرماي تابستان مي آورديم و با شيره خرما قاطي مي كرديم و تناول.....
در آخر عيد فطر فرا ميرسيد و ديد و بازديد و نماز عيد در هواي خنك گوغر...............