شمار رشته رشته ي گيسوانت را در دست دارم،
بارها گفتم،
گيسوانت را در مسير باد پريشان مكن،
مگر نمي داني،
باد خبرچين است و من هم فضول...
حال،
هركاري كه دل خودخواهت مي خواهد بكن،
از من روي برگردان،
گيسوانت را از نظرپنهان كن
و با غمزه ي غضب آلودت،مرا از خود برنجان
ديگر رسوا شده اي...
من رشته رشته ي گيسوانت را با ريشه ي موهاي پريشانم پيوند خواهم زد،
و چتري خواهم ساخت،
كه سايبان مخملين روزهاي با تو بودن باشد...
(دستنوشته ي عباد صادقي20ديماه1392)