زمستان برف ها آمد

هوا را زمهريران شد

زبان ابرها لرزيد

زمين را سرد و سوزان شد

درختان را سياهي زد

گمانم زد زمستان شد

تنور خانه ي باشو

حريم پر سياهان شد...

(ساروغ انديشه كه تهي از واژه هاي فوراني شعور ميشه چاره اي جز گسترانيدن زيرانداز دست نوشته هاي سراپا اشكال و شعر گونه ندارم،هر چند اين چند بيت دست و پا شكسته ،سرشار از خطاست ولي پيشكش نگاه مهربانتان...باز بهتر از نيستي و تهي دستيست...)


+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |