زمستان برف ها آمد
هوا را زمهريران شد
زبان ابرها لرزيد
زمين را سرد و سوزان شد
درختان را سياهي زد
گمانم زد زمستان شد
تنور خانه ي باشو
حريم پر سياهان شد...
(ساروغ انديشه كه تهي از واژه هاي فوراني شعور ميشه چاره اي جز گسترانيدن زيرانداز دست نوشته هاي سراپا اشكال و شعر گونه ندارم،هر چند اين چند بيت دست و پا شكسته ،سرشار از خطاست ولي پيشكش نگاه مهربانتان...باز بهتر از نيستي و تهي دستيست...)