
از گذشته هاي نه چندان دور،در دهه هاي 20 تا دهه 70 برف هاي سنگين منطقه ي گوغر جان افرادي را گرفت و روايت هاي جان سوز و در عين حال جالب و پر محتوا و درس آموزي از زبان بزرگترها در اين موارد روايت شده است كه مي توانند سرآغاز نگارش داستانك هاي وطني باشند،بعضي ازين روايت ها از برف گير شدن شخصي از اهالي گوغر با نام عبدالله گنجالي(گنج علي)در برف هاي رودخانه ي دهوو و تلاش ستودني مردمان آن ديار جهت نجات و سپس انتقال جسد به قبرستان كيميا حيدر چشمه سبز در برف هاي يك و نيم متري با عنوان حماسه ي عبدالله گنجالي نام برده مي شود.
بي بي عزيزم كه به نوعي مادر تاريخ زنده ي گوغر است باآن حافظه ي مثال زدني اش در اين سفر تلخ و كوچ نافرجام گوغريها از سيرجان به گوغر در اسفندماه حدود 1320 و برف گير شدن آنها در چشمه بغل حضور داشته است،ايشان پاره پاره داستان كوچ نافرجام را از سعيدآباد و دهيادگار سيرجان تا بلورد و خاله ماه جان خواهر حسين خان بچاقچي و كدخداي بلورد تا چشمه بغل و دو دسته شدن جمعيت گوغريها به بيدكردوو و چشمه بغل به شيوايي و شيريني هر چه بيشتر تعريف مي كند.
سر آخر از گرسنگي عده اي در برف مي گويد،و از كشتن نرگاوشان جهت تهيه ي غذا و از تلاش سه نفر جهت رسوخ در برف و رسيدن به قله و خبرساختن گوغريها كه منجر به سقوط عبداله گنجالي در رودخانه ي دهووييه و مرگ وي مي شود.
بي بي عزيزم از جعفرآقا و كدخداادهم شهسواري كلانتر قله و كدخداي تو ده در اين حكايت نام ميبرد و از حماسه اي سخن مي راند كه به انتقال جسد در برف سنگين در طي چندكيلومتر توسط 5 ابرمرد جفريزي و دفن آن در قبرستان كيمياي حيدر اشاره ميكند.
(عكس از سرباز يخ زده ي شوروي در جنگ جهاني دوم در تهاجم به فنلاند)