از كهن ترين جشن هاي باستاني ايران،جشن آتش يا همان جشن سده است كه در سراسر ايران رواج داشته است.

در دهستان گوغر اين جشن با شكوه و دلخوشي خاصي در 50 روز مانده به نوروز و دقيقا پس از پايان چله بزرگ و آغاز چله كوچك، برگزار مي شده است،كه ضمن فراهم نمودن هيزم و مواد آتش زاي ديگري نظير لاستيك و گوي هاي فتيله اي و آتش زا، اينچنين ترانه ي محلي را نواسر مي داده اند:
سده سده        پنجاه به نوروز
اين جشن ريشه در باور مردمي داشته كه با  برپا كردن آتش،خواستار و آرزومند برون رفت سرما و جايگزيني گرما بوده اند و نوعي تكاپو و جنبش مردمي درخواست باران هم بوده است كه با شادي از روي آتش ميپريدند.
در اين جا جا دارد يكي از پست هاي سال گذشته اين وبلاگ را در پي نوشت بياورم:
قدیمترها بازی در گوغرو سایر بخش های بافت در بین نوجوانان و جوانان روستا انجام میگرفته در جهت استسقاء و طلب باران,که البته به استنادکتب تاریخی مربوطه در اکثر نقاط کرمان قدیم رایج بوده است و حال نحوه ی انجام این بازی فکاهی از زبان بزرگترها:
"هنگامی که در مهرجون و زمستان یا بقیه ی فصول سال باران نمی آمد عده ای از جوانان و نوجوانان روستا جمع میشدند و هر کس همراه خود مقداری آرد به همراه می آوردند و یا به درب خانه ی همولایتی ها رفته و در ضمن خواندن اشعاری طلب آرد می کردند
"الله خدا باران بده   باران بی پایان بده
گندم به دهداران بده     روغن به مال داران بده
ارزن به مرغداران بده            صفا به کشتزاران بده
جو به خرداران بده          غذای کشک خواران بده
واشعار ملیح دیگری نظیر: هل هله میشو      سگ درویشو......
چون آرد به اندازه ی کافی پختن کماچ جمع میشد به میدان روستا رفته و پس از خمیر کردن ان را به شکل کماچی بزرگ در آورده و قبل از پختن مهره ی کوچکی را در خمیر گذاشته و چون کماچ خوب پخته شد و خنک شد شخصی از بزرگان و ریش سفیدان روستا به عنوان ناظر و تقسیم کننده ی کماچ نان را با قسمتهای کوچک شده بین شرکت کنندگان تقسیم می نماید ومواظب است که مهره نصیب چه کسی می شود خلاصه وای به حال اون بیچاره که پس از کشف مهره ی درون نانش او را گرفته و کتک می زنند و میپرسند بگو کی باران میاد خلاصه پس از کتک کاری مفصلی یکی از ریش سفیدان روستا تا 24 ساعت ضامنش میشود و اگر بعد 24 ساعت باران آمد فبهاالمراد و اگر نیامد باز آن شخص را گرفته و میزنند و می پرسند کی باران میاد و این قصه و بازی ادامه پیدا میکند تا بارش باران.
بازی و به تعبیری رسم مذکور هنوز نقل محافل پدران ما نیز هست که البته اکنون به فرآموشی سپرده شده است
"گشنیز ما چهار قد طلا        باران نمیبارد چرا
رنگمان شده مانند کاه         از بس که خوردیم آب چاه
ای خدا باران بده             باران بی پایان بده
گشنیز ما چی چی میخورد       بره ی سر قوصی(1) میخورد
ای خدا باران بده             باران بی پایان بده
 
(1):بره ای از نژاد گوسفندانی که دو بار در سال می زاییدندو غالبا در دو فصل بهار و پاییزانجام میگرفته و دارای بهترین نژاد میباشند
 
+ تاريخ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |