فکر تو شد گناه من،از تو حذر نمی کند
دل که پر از بهانه شد،توبه اثر نمی کند
یاد تو حمله می کند بر تن بیقرار من
لشکر عشق من چرا،فکرخطر نمی کند
جنگ امان نمی دهد،واژه به واژه سنگ ها
قافیه های این غزل،با تو ضرر نمی کند
آتش عشق می وزد در شریان خوشه ها
حضرت پروین ز غمت،شانه به سر نمی کند
مادر عشق های من،نرگس بی نشانه بود
این گل نوظهور را،شب پره،پر نمی کند
عمر چو ابر نوبهار،در پی ماه و سال رفت
ماه زمین و آسمان،مرگ خبر نمی کند
صبا برو به يار ما، خبر رسان كه بعد از اين
ترانه هاي شعر من، بي تو سفر نمي كند.
(عبادصادقی)