به نام او که صیقل دلهاست وآیینه ی دل

امیرآباد و چشمه سبزتجمع گاه تمام گوغریان

شاید اگر از یه گوغری سوال کنی بچه کجایی مثلا میگه اسفندران,گودال,جفریز,قلایی,جوکار,رستاق ,چارطاق ,امیرآباد,چشمه سبز و....

البته  این تقسیم بندی به لحاظ انحصار طوایف و تملک و...درسته ولی حقیقت تو یه سر نخ تاریخیه که به نقل از بزرگترها خدمتتون عرض می کنم:

قدیمترها بهاروتابستانهای گوغرکه سرشار ازفراوانی آب ونعمت بود هر کس در روستای خود با توجه به املاک و احشام و تواناییهای فردی به فعالیت اقتصادی خود و امرار معاش می پرداختند,

بعد از مهرجون وآغاز فصل سرما افراد به چند گروه تقسیم میشدند:

عده ای که دامدار کل بودندو عشایر مثل خیلی از طوایف ساکن در گودال و قلایی و جفریزو...دارای سند مالکیت قشلاق در نواحی گرمسیری و شبه گرمسیری بوده اند مثلا آقاجانلو های قلایی و گودال فامیلهایی نظیر پورپسندی وفتحی و مددی و احمدی پور و...که قشلاقشان دقیقا منطقه ی آب دشتو و چاه کنارپشت کوههای خبر می باشد و حاجیلوهای جفریز(حاج محمدی)که قشلاقشان پایینتر از چاه کنار و در مجاورت سد شکرآب وکیل آباد پشت کوه خبرجایی به نام قره تپه می باشدو طوایف دیگری که به سایر قشلاقهای استان میرفتند,

عده ای دیگربا خانواده و معدود احشام به سیرجان کوچ می کردندو در نقاطی مثل دهیادگار و مکی آبادو سعیدآباد و...سکنی می گزیدند که اتفاقاسیرجانیها و باغ و پسته دارهای اون منطقه سر و دست میشکستند برای میزبانی گوغریها که برکات متقابلی برای همدیگر داشته اند

مرحوم پدر بزرگ مادری ام تعریف میکرد که سیرجان کارهای زیادی برای امرار معاش بود نظیرحلاجی پنبه و کفاشی و پیله وری وبنایی و...,که همچنین سیرجانیها طالب خشکبار و تولیدات گوغریها بوده اند

البته این کوچ به سیرجان تا دهه ی 50ادامه داشته که بعدها با اسکان و ساختمان سازی های متمرکزافراد در همین گوغر زمستان را به سر میکردندکه وبا انبارکردن هیزم و آذوقه و علوفه به مبارزه بازمستانهای استخوان سوز گوغر می پرداختند

گروه آخر و با توجه به تعریف بالاگوغریها اکثریت در مرکزگوغر یعنی تو ده و قله زمستان به سر میکردند و قاعدتا افراد زیادی هم از روستاهای اطراف بودند که به علت برفهای سنگین و انسداد راهها و جمعیت کم روستا و پراکندگی خانه ها و....به مرکز گوغر می آمدند 

در این میان عده ای خود در امیرآباد و چشمه سبز خانه یا اتاق داشتند و یا اجاره نشین دیگران میشدند اما نه اجاره نشینی به معنای امروزی بطور رایگان بوده

به طور مثال آثاراتاقها یا به تعبیری کلنگ خانه ی پدر پدر بزرگ پدری ام مرحوم علی صادقی و پدرش حسن هنوز در چشمه سبز دقیقا کنار تپه و حوالی خانه فرهادصادقی پدرغلامشاه برجای است

البته گروه بندیهای فوق در زمان معاصر بوده که بعضا یا به موازات هم بوده اند یا خیلی ها هم هر چند نوع زندگی در زمستان را تجربه کرده اند همچنین در برهه ای از زمان حدوددهه ی 40 و 50خیلی از بزرگترهای گوغری به همراه جوانان و نوجوانان در زمستان به نقاطی خارج از استان نظیرخرسین و زاکن وسیاهو و کوه بند بندرعباس جهت احداث باغهای مرکبات و زیرساختهای لازمه ی باغداری میرفته اند

این همه را گفتم که به این مطلب برسیم که مرکز گوغر در زمستانهامیزبان همولایتیهای عزیزی از روستاهای اطراف بوده که مرکز و تجمعگاه و نقطه ی وحدت مردم گوغر بوده است

رستاقیها و چارطاقیها و اسفندرانیها وبندریهاو......که با توجه به نزدیکی به امیرآباد می آمدندو جفریزی ها و گودالیها و هنکاییها و...که به چشمه سبز می آمدند و تماما خویشاوند و دوست و متحد بودند

پس میشه گفت:همه گوغریها امیرآبادی و چشمه سبزی هستند و به تعبیری مرزی برای گوغر وجود ندارد

البته الان نیز چنین روحیه ی هموطنگرایی در بین گوغریها وجود دارد که در هر جای این کره ی خاکی که باشند به هم عشق میورزند پس بیایید کماکان با یاری یکدیگربه آبادانی وطن بپردازیم

 

+ تاريخ یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |