امروز نخستین موی سپید در سرم رست

 

با خودم گفتم:

 

"چه زود،شادی های کودکانه ام را باد با خودش برد..."

 

دلم برای روزهای تابستانه ای تنگ می شود

 

که تنها دغدغه مان پیداکردن چوب نخل بود

 

و آرد سریش

 

قیچی بود و مقوارنگی

 

تا بادبادکی بسازیم و آن را هوا کنیم

 

من قرقره را هی باز کنم

 

و داداش محمدعلی،کبوترهای آسمان را نشانم دهد

 

که چگونه دور آن موشک دست ساز کاغذی چرخ می زدند

 

و پراکنده می شدند...

 

خدایا!مرا به روزهای دوران کودکی ام ببر

 

وقتی که تمام قشنگی های کره ی زمین

 

در به دست گرفتن یک فرفره ی رنگی

 

و دویدن درکوچه خاکی های پایین شهر بود...

 

 

 

#عباد_صادقی

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |