هرشب
به حجم یک رمان بلند
به تو فکر می کنم
دانه دانه،ستاره ها را ورق می زنم
تا به انتهای فصل آخر برسم
به نزدیکی های بهار
به جیک جیک گندم ها
وقتی که سر از برف بیرون می آورند
و به دنبال مادرشان می گردند...
و صبح روز بعد،
رو به آینه می نشینم و می گویم:
"چه مراعات نظیری در من ایجاد می شود
وقتی که هرشب،یک دقیقه بیشتر دوستت دارم
و یک موی بیشتر از من سپید می شود"
دوستانم می گویند:
"چهره ات عوض شده است"
آری!
موی سپید مردان عاشق را زیباتر می کند
و کوه ها را دیدنی تر...
#عباد_صادقی