چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من)
پدرم که پیر شد
مادرم روز به روز چشم هایش کم سوتر شد
حالا خوب می دانم
حال قنات روستا را
پس از اینکه درخت سنجد کنارش
پوک شد و از کمر شکست...
#عباد_صادقی
RSS