اینکه مشکلات مانند کوه جلوی راهت قرار می گیرند،چیز بدی نیست،نه راهت را بپیچان و نه برگرد، بایست وهرجور که می خواهی بر سر کوه فریاد بکش تا از روزمرگی ها جدا شوی وزیبایی و قدرت حنجره ات را بفهمی...

انسان های زیادی در جاده های هموار و بیابان های بی مانع،بلند صحبت کرده اند، آواز خوانده اند،فریاد کشیده اند اما حرف دلشان یا اسیر باد ولگرد شده یا میان شن های زیر پا مدفون شده است،هیچکدام از آن رهگذران لذت پژواک کوه را درک نکرده اند وقتی که سپهرخان لباس آبی نیز گوش هایش را به شنیدن حرف ها،بغض ها،شعرها،خنده ها و اراجیف گفتنی و ریختنی ما بر سر کوه، تیز می کند...

چه لذتی زیباتر از اینکه هر چه تو می خواهی،کوه نیز همان را می گوید،همرازت می شود و با لحنی آهنگین تر و پرابهت تر صدایت را به گوش آن هایی که درکنارت نیستند می رساند،تا مشکلات بر سر راه آدمی قدعلم نکنند،انسان نه ندای درونش را می فهمد و نه قدرت جادویی موسیقی را وقتی که با ریتم و ملودی طبیعت بسیاری از دردها درمان می پذیرند...

خوش به حال چوپان ها،در تاریخ و جغرافیای خاک آلود ما هیچ کس به اندازه ی این رهبران جامعه ی گوسفندی، کوه ها را با آواز عاشقانه و نی زدن های دلتنگانه اش به لرزه در نیاورده است،دنیا پر از کوه هایی ست که در مقابل انسان های صبور ترک برداشته اند و کوره راهی در پیکره ی خود برای عبور باز کرده اند،
آری!
زیباترین تنگه ها را کوه های عاشق دارند
لعنت به دلتنگی
که سنگ را آب می کند...

+ تاريخ دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |