به نام او که تفاوت در گویش و اقوام ورنگ انسانها را از نشانه های قدرت خود بیان کرد
هرکاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
این مقاله با عنوان درآمدی بر واکاوی طوایف اقطاع و افشار گوغربه شناسایی بعضی از طوایف گوغریکی اززادگاههای اقطاع ها و افشارهای بافت می پردازد که انشاله در آینده به شناساندن جزیی تر بعضی از طوایف گوغر خواهم پرداخت
درکتب تاریخی مربوط به کرمان همواره از شهرستان بافت باعنوان بلوک اقطاع افشار کرمان نام برده می شود که خود ترکیبی است از طوایف اقطاع که اصالتا فارس بوده اند و افشارها که ترک تبار بوده اند,این تقسیم بندی در تقریبادرتمام نواحی بافت یعنی بافت و ارزوییه وخبر و گوغر و هشون و بعضی نواحی کیسکان وجود دارد,
اقطاع در لغت بروزن افعال عربی و جمع می باشد یعنی قطعه بندی ها و به تعبیری پاره طوایفی فارس و ...راگویند که در منطقه ی بافت استان کرمان در مجاورت هم زندگی میکرده اند ازین طوایف میتوان به فارس ها(تاجیک ها,در مقابل ترک هاو نیز ساکنان بومی پیش از اسلام این منطقه),لک ها(سلطانی و کیسکانی ها),لرها(شمس الدینی های رابر),عرب ها(طوایفی مثل بنی اسدی و..که در زمان حکومت اعراب به این منطقه آمده اند)و ..اشاره کرد
افشارها غالبا طوایف ترک زبانی را گویند که در اثر شرایط مختلف سیاسی و معیشتی و در ازمنه ی مختلف به استان کرمان و قسمتهای زرند و کوهبنان(افشارهای شمال کرمان) و بافت و جیرفت و سیرجان (افشارهای جنوب) مهاجرت کرده اندالبته در کتاب تاریخ کرمان باستانی پاریزی علاوه بر موارد فوق به افشارهای شهربابک و رفسنجان نیز اشاره شده است که به روایت همین کتاب حدود150 سال از حکومت مرکزی کرمان از بعد از صفویه تا زندیه در اختیار افشارهای کرمان بوده است که از مهمترین حکمرانان افشار کرمان می توان به شاهرخ خان افشار و همچنین دربار قلی بیگ(تخت دریاقلی بیگ کرمان)اشاره کرد
علت این تداوم حکمرانی مجهزبودن ایل بزرگ افشار کرمان به اسب و تیول و جنگاوران چالاک و وصل بودن ایشان به حکومت مرکزی بوده است,
شایان ذکرست که افشارهاجزئ تراکمه ی مهاجری هستند که در سرتاسر ایران و در نقاطی نظیرشمال خراسان (ابیورد,طایفه ی قرخلوی نادر شاه افشار)قسمتهایی از خوزستان(شوشترو طوایف خلج و گندزلو و ارشلو,که الان فقط نام افشاری برآنها مانده است و به ترکی تکلم نمی کنند) ارومیه(مرکزاصلی افشارهای ایران)فارس و کازرون,کرمان (بافت و سیرجان)تهران و ساوجبلاغ,یزد و مازندران و..سکنی می گزینند و همچنین افشارهایی که در سایرنقاط جهان پراکنده اند شامل افشارهای حلب سوریه و موصل عراق و ترکیه و..
در این قسمت توجهتان را به سرگذشت و تاریخچه ی افشارها ورودشان به کرمان رابه نقل از سایت دایره المعارف بزرگ اسلامی جلب می کنم:
اَفْشار، نام يك گروه بزرگ قومى - عشايري از اقوام
ترك زبان ايران. افشار در متنهاي قديم به صورتهاي اَوْشار (بدرالدين، 20؛
ابوالغازي، 27)، اَوشر (رشيدالدين، 1/40)، اَوْشَريّه، اوشاريه و افشاريه (ابن تغري
بردي، 14/48؛ مقريزي، 4(1)/86، 126، جم ؛ قلقشندي، 7/282) نيز آمده است.
افشار يكى از نيرومندترين ايلات ترك زبان (فيلد، 49) در تاريخ
ايران به شمار مىرفته است. در زمان سلجوقيان نام افشار چنان وحشتانگيز
بود كه اقوام تركمان، ازبك و تاتار كودكان خود را با گفتن عبارت «اوشار
گَلدي» (افشار آمد) مىترساندند (قدوسى، 18). ايل افشار يكى از ايلات تشكيل
دهندة سپاهيانى است كه اقتدار شاه اسماعيل اول صفوي (سل 907-930ق) را در ايران
استوار كردند و يكى از 32قبيلة اشرافى دارايامتيازات ويژه (اروجبيك، 67) و
نيز از ايلات عمده و معتبر قزلباش (ابوالحسن مستوفى، 156-157) در دورة صفوي
بوده است. سران و اميران طايفههاي افشار در جنگهاي پادشاهان صفوي با
عثمانيها و ازبكها، در سپاه نادرشاه نقش بزرگ و مهمى داشتند. بخش بزرگى از
نيروي سپاه قاجار را نيز مردان طايفههاي ايل افشار تشكيل مىدادند (, 2 EI.(I/240
امروزه بيشتر طايفههاي افشار در شهرها و روستاهاي ايران اسكان
يافتهاند و فقط گروههاي كوچكى از آنها شيوة چادرنشينى و كوچندگى را حفظ كردهاند
و ييلاق و قشلاق مىكنند.
خاستگاه قومى: نخستينبار كاشغري در ديوان لغات الترك (تأليف:
466ق) از ايل افشار نام مىبرد و افشارها را از تركان اُغوز يا تركمان و يكى
از 22 تيرة آن قوم به شمار مىآورد (1/56؛ نيز نك: بدرالدين، ابن تغري بردي،
همانجاها؛ مقريزي، 4(1)/86؛ نيز نك: رشيدالدين، 1/35-36؛ استرابادي، 26؛
شيروانى، 106).
اوشر يا اوشار را نام يكى از 4 فرزند يولدوزخان، پسر سوم اغوز، و
آن را به معنى «چالاك و به شكار جانوران مهوس» (رشيدالدين، 1/40) و يا كسى
كه كاري را به چالاكى انجام مىدهد (ابوالغازي، 28)، آوردهاند. قوم افشار
ظاهراً نام خود را از نام سر دودمان قومى خود «اَوْشَر» گرفته است (لاكهارت، نادرشاه،
.(17 مقدسى از دهى بزرگ به نام اوشر در دشت قیچاق تركستان ياد مىكند (ص
282). شايد به سبب اقامت گروهى از نياكان
افشار در اين ده، آن را اوشر مىخواندند.
همچنین دراین مقاله به نحوه ی ورود افشارها به کرمان نیز اشاراتی شده است:
افشارهاي كرمان: تاريخ دقيق مهاجرت طايفههاي افشار به كرمان
و مبدأ يا مبادي مهاجرت آنها روشن نيست. قديمترين خبر از كوچ افشارها به
كرمان از زمان به قدرت رسيدن شاه اسماعيل اول به بعد بوده است. نخستين
گروه افشار ظاهراً طايفة قاسملو بود كه در حدود سال 916ق به سركردگى بيرامبيك
به كرمان مهاجرت كردند (باستانى، 1503- 1505). شاه طهماسب در 933ق، شاه
قلىسلطان افشار، پسر مصطفىقلىسلطان را كه با طايفةخود در كرمان مىزيستند،بهحكمرانى
آنجا گماشت (وزيري، تاريخ...، 2/600). شاهقلى سلطان در 943ق با گروهى از
دلاور مردان طايفههاي افشار كرمان به اردوي شاه پيوست و در چهارمين
لشكركشى او به خراسان براي سركوب عبيدخان ازبك شركت كرد (همانجا؛ روملو،
357).
افشارهاي كرمان تا زمان كريمخانزند
قدرت داشتند و تنى چند از سركردگان طوايف اين ايل پس از شاه قلىسلطان در
كرمان حكومت كردند. آخرين حكمران از اين ايل، شاهرخ خان افشار بود كه در
1172ق به دست خدا مرادخان، سردار سپاه كريمخان زند كشته شد (سايكس،
.(67-68
احمدعلى وزيري در جغرافياي كرمان ايل
افشار را عمدهترين ايلات كرمان و شمار آنها را حدود هزار خانوار، و شامل 300
،9تن دانسته است. وي على قرلو، اشرفلو، قاسملو، پير مرادلو، ره درازلو،
حيدرمحمد شاهلو، آمويى (يا عمويى)، ميرجانى، جانقلى اشاغى، فارسىمدان، صفىقلى اولادي و
ساربان را از طايفههاي اين ايل برمىشمارد و نام چند تن از سرپرستان طايفهها
را كه با لقب «سلطان» شهرت داشتند، ياد مىكند (ص 145).
وزيري در شرح اشتغال و ييلاق و قشلاق
مردم طايفههاي افشار مىنويسد: اين گروه بيشتر با گوسفندداري زندگى مىگذراندند.
قشلاقشان بلوك اُرزويه، و ييلاقشان بلوك اَقطاع بود. عشاير وقتى كه در
اقطاع بهسر مىبردند، به زراعت نيز مىپرداختند. در آن زمان در ايل افشار
300 سوار و 700 تفنگچى خوب و پر دل بودند كه در جنگ با چماق و شش پَرْ شركت
مىكردند و بيش از تفنگچيان ايلات ديگر مهارت نشان مىدادند (همانجا).
همو در جاي ديگر، شمارة تيرههاي افشار
را 52 مىآورد، در صورتى كه در فهرستى كه از نام تيرهها مىدهد، از حدود 80
تيره ياد مىكند (همان، 198-199). در اين فهرست نام برخى از طايفهها و تيرههاي
ايلات و عشاير ديگر كرمان كه ظاهراً به ايل افشار پيوسته بودند، از ابواب
جمعى ايل افشار و در زمرة طايفهها و تيرههاي افشار به شمار آمدهاند. شماري
از اين تيره و طايفهها نيز به خطا جزو ايل افشار قلمداد شدهاند (نك: باستانى،
1500).
افشارهاي كرمان از 3 گروه عمدة جهانشاهى،
عمويى و ميرحبيبى تشكيل يافته بودند. افشار جهانشاهى احتمالاً به طايفة
جهانشاهلو از افشارهاي دويرانى خمسة زنجان (فيلد، 203) و افشار اوشاغىِ فسا
وابسته بودند. بنابر ادعاي بزرگان طايفه جهانشاهلوها قبلاً در شمال غربى
ايران مىزيستند و پيشاز آمدن بهسيرجان كرمان و استقرار در آنجا، زمانى
دراز در همسايگى فسا و جهرم فارس سكنى داشتند ( ايرانيكا،.(I/585 فيلد شمار ايندسته از افشارها را با عنوان افشارهايسيرجان در
1313ش/1934محدود هزار خانوار(ص279)، و اوبرلينگ در 1336ش/1957محدود 200
،1خانوار گزارشمىدهند. اين گروه تا زمان تحقيق اوبرلينگ كوچ مىكردند ( ايرانيكا، همانجا).
افشار عمويى را مىگويند نادرشاه از
اورميه به كرمان كوچاند (همانجا). شمار آنها را سايكس (ص و فيلد (ص 280) 250
خانوار و اوبرلينگ ( ايرانيكا، همانجا) حدود 400 خانوار تخمين زدهاند. اين
دسته از ايل افشار كوچنده بودند.
افشارهاي ميرحبيبى از كوچندگان ساكن نواحى
اطراف بردسير بودند. شمار آنها را سايكس 25 خانوار ذكر كرده است (همانجا).
اوبرلينگ بچاقچيهاي كرمان را هم وابسته
به ايل افشار آورده است و به نقل از سالخوردگان اين طايفه مىنويسد:
بچاقچيها از افشارهاي زنجان و ري بودهاند كه نادرشاه آنها را به كرمان
كوچاند. اين گروه تا 1336ش/1957م كوچ مىكردند. شمار آنها حدود 500
خانوار بوده است ( ايرانيكا، همانجا).
خانم شيل شمار افشارهاي كرمان را به
طور كلى 500 ،1خانوار تخمين زده است (ص .(398 مسعود كيهان شمار افشارهاي
كرمان را 5 هزار خانوار كوچنده ياد كرده كه بافت، هشون، چهار گنبد، گوغر،
بردسير و سيرجان ييلاقشان، و ازرويه و دشت جيرفت قشلاقشان بوده است (2/94).
بنابر آمار ( سرشماري...، 13- 15)، در
تيرماه 1366 عشاير كوچندة ايل افشار كرمان داراي 26 طايفه بوده است. طايفهها
عبارت بودند از اشرفلو، آقاجانلو، ال كستو، بارچى، برآوردي، پيرمرادلو، جامعه
بزرگى، جلاللو، حمزه خانلو، حمزهلو، حيدر ممشالو، خلج، زرگر، شول، صادقى،
صفى قلى اولادي، عمويى، فارسىمدان، قاسم اولادي، قره قويونلو، قره گزلو،
قوجه بيگلو، گيل، مهنى، ميرجانى و ميرحبيبى. ييلاقات ايل در شهرستانهاي بافت،
سيرجان و مشيز، و قشلاقات آن در شهرستانهاي بافت و سيرجان و بندرعباس قرار
داشت. بنابر آمار سال 1366ش، جمعيت ايل 074 ،2خانوار (شامل 121
،12 تن) بود (همانجا)
افشار در لغت ترکی به معنای اوشاریعنی چالاک است
البته ورودافشارها به ایران در دو دوره زمانی انجام می پذیرد 1:اواخر دوره ی سلجوقی2:حمله ی مغولها به ترکستان و دشت قیچاق و مهجرت آنها به ایران و..)
درحال حاضر خیلی از افشارها ی کرمان حتی نسل جدیدی ها اطلاعی از اصل و نژاد خود ندارند (شهربابک و کوه بنان و..)چه برسد به اینکه به ترکی افشاری تکلم کنند ولی خوشبختانه افشارهای بافت که در نقاطی نظیر شهر بافت,خبر,ارزوییه,صوغان,گوغر,هشون,گنوییه ی کیسکان,سنگ پهن و..زندگی می کنند علی رغم استحاله با اقوام دیگر و استیلای زندگی شهرنشینی بر رسوم گذشتگان خود پای بند هستند از جمله ی این موارد می توان به تداوم بعضی شغلهای خاص این طوایف توسط زیرمجموعه ها اشاره کرد مشاغلی نظیر دامداری کلان و تولید و استحصال کرک و پشم ,قالی و گلیم بافی ,جشنهای باشکوه عروسی و بیرق بندان و رقص چوب(ساز و دهل) و نواهای فولکوریک خاص افشار(کردی خوانی)
و همچنین اکثر این طوایف هنوز به زبان ترکی تکلم میکنندکه نزدیکی و مشابهت زیادی در لغت و نحوه ی گویش به ترکی قشقایی فارس دارد که البته در تاریخ قشقاییها و در طوایف آنها به تیره ای به نام افشاراوشاغی(فرزندان افشار)بر می خوریم که سالیان زیادی نیز این دوقوم افشار و قشقایی در فارس باهم زندگی می کرده اند که دراثر اختلافات به وجود آمده عده ی زیادی در غایله ی شورش افشارها در داراب فارس و درگیری آنها با حکمران مقیم آنجا به کرمان آمده اند
,گوغر ییلاق جمع کثیری از افشارها ی بافت می باشداز دو بخش اقطاع و افشار تشکیل شده است:
1:اقطاع ها که شامل فارسی زبانان و همچنین ساکنین بومی و قدیمی گوغر می باشند نظیر طوایف و فامیل های نقوی,زنداقطاعی ,کریمی,ملک محمدی ,اسلامی,طغرلی,امیزاده(اصالتاعرب و امیران گذشته ی گوغر در صده های اخیر)چنگیزی,مظفری وشاهدادی(جفریزو گودال),نوری و سالاری(هنکایی)....که غالبا در مرکز گوغر(امیرآباد و چشمه سبز و اسفندران و کوهی و کریمی ها در چهارطاق)زندگی می کنند.
2:افشارها شامل طوایف و فامیل هایی نظیر:فتحی زاده,احمدی پور,گیلانی ,مددی زاده,پورپسندی, عظیمی پور ,شاه حیدری(طوایف7گانه مذکورآقاجانی می باشندو در قلایی و گودال و گنبدان),غنچه پور,برآوردی(چهارکشت),حاج محمدی,(جفریز)بهرام نژاد(البته این تنها فامیل بهرام نژاد در گوغر است که در گودال زندگی میکنند و اصالتا اهل گنوییه کیسکان می باشند), ,سبزعلی پور(طایفه ی گی غویونلو,سبزگوسفندان نظیر قره قویونلو در هنکایی و امیرآبادو جفریز),صفی قلی اولادی(بیدکردوییه)روح الامینی(طایفه ی ارشلو,مناطق سغنگ و مورگوسی)و.....
البته چند نکته را لازم است تذکر دهم و اینکه بنده سعی کردم طوایف کلان گوغری را به صورت خیلی مجمل بیان کنم که پرداختن به جزییات طوایف مذکور هر کدام عمری سی ساله میطلبد و طوایفی که نام برده نشد غالبا در سایه ی بقیه ی طوایف به سر می برده اند,از طرفی دیگر نیز بعضی فامیلهای بزرگ گوغری از لحاظ بیوگرافی و شجره نامه سرگذشتی چندگانه داشته اند مثلا طایفه ی بزرگ صادقی های مستقر در خود گوغر(البته منظورم صادقی های کهک اسفیچ که ترک زبانند نیست)که از لحاظ روستاهای تحت تملک(رستاق و جفریز و بزنگ و چهارطاق و بندروپاره آبادی های دیگرو سکونت در مرکز گوغر)و کثرت جمعیتی بزرگترین طایفه ی گوغر محسوب میشوند دچار چندگانگی هویتی هستند که البته به ضرس قاطع میتوان گفت که صادقی های خود گوغر تماما خویشاوند و عموزاده هستند ولی لازم است دو گفتاورد از بزرگان صادقی را با تکیه بر شجره نامه های موجود بیان کنم:
1:صادقی ها اصالتا از طایفه ی بنی اسدی هستند که در دوران حکومت اعراب به این منطقه آمدند که نشان و نصب سید بودن را نیز بر دوش دارند(طبق بعضی گفته ها و شجره نامه های موجود)
2:ترک زبان بوده اند و از تهران به گوغر تبعید یا کوچ داده شده اند
که از دو مطلب فوق اینگونه بر می آید که هر دو مطلب صحیح می باشند با توجه به عمو زادگی صادقی های جفریز و رستاق و بزنگ(روستاهای عمده ی این طوایف) و اینکه جد بزرگ صادقی های جفریزی یعنی امیربیگ که ترک بوده است(بیگ مثل خان لقبی ترکیست) و دررستاق و گنبدان و هنکایی و بندر اربابی داشته است,و باتوجه به اشراف کدخداهای سابق بزنگ به زبان ترکی(کدخداابوالمحسن و..که بزنگ به تعبیری مرکز کدخدایی و فرماندهی صادقی های گوغر بوده است ) و بسیاری خاطرات تاریخی گذشتگان این فامیل ,ترک و سید بوده اند که به نظر می رسد با توجه به عرب بودن سیدها اینگونه بر می آید که سیدهایی بوده اند که در مجاورت و در سایه تسلط چندصدساله ی ترکان بر ایران و زبان رسمی آن دوران لاجرم ترکی تکلم می کرده اند,البته علت اصلی اینکه این فامیل خوشنام گوغری پیشوند سید را در نام خود ندارند تقیه ای بوده که به روایت بزرگترهایمان سیدکشی بزرگی بوده که در یک برهه ی زمانی درسرتاسر ایران انجام گرفته و گوغر نیز ازین دست اندازی به دور نبوده است
همچنین طوایف دیگری نظیرشهسواری ها که بزرگان این فامیل در مرکز گوغر و گنبذمو سکونت داشته اند که فارس و اقطاع بوده اند ولی شهسواریهای گودال و ده قره خان ترک زبان هستند که این انتخاب فامیل طوایف معمولا یا باتوجه به اصل قومیت یا اینکه با نفوذ کدخدایان و کلانتران و اینکه طایفه ای جهت برخورداری از حمایت کلانتری فامیل ایشان را بر خود انتخاب می کرده است صورت پذیرفته است
یکی دیگر از فامیل های خوشنام و باهوش گوغر بختیاری می باشد که در مرکز گوغر و گودال و قلایی سکونت دارند که اصالتا ترک زبانند و قوم و خویش واکثرا آقاجانی می باشند ولی به طورمثال مرحوم علی مهد بختیاری از اربابان بزرگ دو گودال به گفته ی خودش که اصالتا از طایفه ی چهارلنگ بختیاری شهرکرد بوده اند ولی ترکی هم تکلم میکردند
البته بعضی از اقطاع ها نیز اصالتا گوغری نبوده اند مثل شاهدادی های جفریزکه اهل داراب استان فارس بوده اند
مطالب این مقاله ی کوتاه برگرفته شده از تحقیقات محلی و یادآوردهای بزرگان منطقه ی گوغر پیرامون هویت خویش,و همچنین کتب تاریخی مربوطه نظیر تاریخ افشارهای کرمان(استادباستانی پاریزی),تاریخ کرمان(باحاشیه و تصحیح استاد باستانی پاریزی)تاریخ بافت(هوشنگ اسفندیاری),وهمچنین سایت دایره المعارف بزرگ اسلامی باشماره ی مقاله 3729 اwww.cgie.org.ir