شیشه ی خودرو را به آرامی پایین آورد

دست خود را بیرون برد و باز کرد

سپس به راننده گفت:

"آهنگ شادی بگذار

پاییز همینجوری دلتنگی خودش را دارد

چه رسد به اینکه باران هم بیاید..."

هنوز راه زیادی تا رسیدن به مقصد داشت

اما حوصله اش نگذاشت

و گوشه ی خیابان پیاده شد

دلش پاییزگردی می خواست...

 

#عباد_صادقی

 


برچسب‌ها: داستانک, پاییزگردی
+ تاريخ سه شنبه یکم آبان ۱۳۹۷ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |