به تو خیره می شوم

خیره به خونگاه غروب

در گرگ و میش پاییز

که دلتنگی ام را زیر دندان های خاکستری اش

به هم می فشارد و خفه می کند

و هم زمان در آن سوی جهان

از ستیغ کوه

و از چریق صبح*

بر پنجره ی  اتاق خواب مردی دیگر می تابد

و شواش می خواهد**

تو را از اینجا

از پشت کوه شکسته ی غروبم زمزمه می کنم

زمزمه می شوی

هر شب از لابلای دره ی سکوت من

و تکرار می شوی

هر روز از  شیار زخمی این زبان خشک

گویند زمستان، آواز گرگ زیباست

اگر نام تو را بخواند...

 

#عباد_صادقی_گوغری


*چریق صبح: چراغ صبح در گویش زادگاهم گوغر.

**شواش:شادباش،پول و مژدگانی که داماد به بهانه های مختلف به بعضی میهمانان حاضر در جشن می دهد.

 

+ تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۹ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |