(الوين تافلر)
وبلاگ چشم انداز در راستاي معرفي فرهنگ و آداب و رسوم شهرستان بافت خصوصا دهستان گوغر سرزمين آبا و اجدادي ام در خردادماه 1391 راه اندازي شد كه در طول اين مدت به مسايل مختلف فرهنگي اجتماعي آن منطقه با ديدي از جنس نگاه نسل سوم در چهارچوب قوانين فضاي مجازي جمهوري اسلامي ايران پرداخته است كه خدا راشكر با اتكا بر تجارب قبلي و تحقيقات لازمه چشم اندازي مبرهن را از گوغر در فضاي مجازي براي آندسته از هموطناني كه به دليل دوري از آن منطقه پيگير مسايل بوده اند را فراهم نموده است
اين وبلاگ وبلاگي مستقل و شخصي از عبادصادقي گوغري است كه بهيچ طيف دسته حزب و گروهي وابسته نيست و هرانچه در وبلاگها نشريات و لسان ديگر عزيزان انتشار پيدا ميكند به اين وبلاگ ارتباطي ندارد و فقط من باب حق كپي رايت با توجه به متن مختصري كه در معرفي وبلاگ درج نموده ام با ذكر نام نويسنده و وبلاگ مجازست وگرنه اشكال شرعي دارد و از عزيزان تقاضا ميشود نام اينجانب در هيچ گروهي برده نشود مگر اينكه در اين وبلاگ ازين به بعد توسط اينجانب به آن اشاره شود.
اين جانب مسلمان و معتقد به ولايت مطلقه ي فقيه و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هستم و با توجه به توانايي مختصري كه در عرصه ي قلم و ادب دارم براي اعتلاي هر نقطه از خاك وطنم از هيچ خدمتي گريزان نبوده ام.
مسايل انتقادي كه در سايت اينجانب مطرح ميشود بر اساس فرموده ي امام علي(ع)است كه در نامه اي به مالك اشتر فرمودند:"اي مالك مشاورانت را از كساني انتخاب كن كه تيزترين انتقادات را نسبت به تو روا مي دارند".
و در آخر سرنوشت عده ي معدودي كه با تهمت و افترا و ديد كوتاه و جاهلانه شخصيت افراد را زير سوال ميبرند را به خدا و وعده گاه صراط ميسپارم كه چه بسا تخريب يك شخص در حكم كشتن اوست.
بشم كلته هي خوب دندون درش كرديا
اين كريكوديل همون بي پدريه كه تو رودخونه اردو بازار دم پسين از راه گله ميومدم يه گيسه اي از ما بلعيد
رد روينت گم ايشاله
امام رضا چقدر دلمون برات تنگ شده ...
به ياد ثانيه هاي قدسي تو حرم يار شعري از سعيد حداديان تقديمتان ميكنم:
نداریهای ما با آنچه داری جور میآید
به هر بیتی سلیمان مینشیند، مور میآید
بشارت باد! نزدیک اذان صبح دریا شد
صدای ربنای رودها از دور میآید
دعای مادرم در صحن گوهرشاد عطری شد
که از گهواره با من بوده و تا گور میآید
نمیدانم چه اسراری است در دربار این سلطان
که هر کس دلشکسته میرود، مسرور میآید
ز چشم زائری هنگام رفتن در حرم خواندم
دل دریاییاش موسی شده از طور میآید
صلات ظهر هم از گوشه این صحنها گویا
صدای ناله نیمه شب منصور میآید
21 و 22 شهریور ماه ، طبیعت هزار رنگ تلخه چار در ماتم پیکر زخم خورده کوه شاه ، این افتخار طبیعت استان و کشور عزادار است.
صاحبان این مراسم حزن انگیز و غمبار ، مردم منطقه ، دل سوخته گان طبیعت و عاشقانی هستند که دل در گرو مواهب طبیعی و چشم اندازهای زیبای خالق توانا دارند.
انتظارمان این است حضور شما همنوردان و دل سوخته گان عرصه های منابع طبیعی و محیط زیست کشور ، تسلی دلی باشد برای صاحبان عزا که غیر از شیدایی و دلدادگی به این مواهب زیبا دل مشغولی دیگری ندارند.
کوه شاه شما را به امداد می طلبد ، پیکرش در هجوم بیل های مکانیکی و پتک های سنگین زخم بسیار خورده است .
حضورتان التیامی است بر زخم های این کوه استوار ، این قامت رعنای طبیعت ، شاید معدنکاوان بیل ها را خاموش و مال اندوزی را فراموش کنند ، شاید قبل از اینکه طبیعت به خشم آید ، دل ها به رحم آید.
در این دو روز یک دنیا کوه شاه را نگاه می کنیم و او را در آغوش می گیریم ، شاید خداناکرده دیگر این فرصت را نداشته باشیم و او را از ما بگیرند.
رودي روان
جنگلي سبز و فرتوت
و دهكده اي از عهد باستان
به درازاي روح زمان
مرا به خود مي خواند
و من سوار بر زورقي از ني هاي خيزران
پارو ميزنم آرام و خرام
ميروم تا مرغ روحم پر بكشد
به كلبه ي تنهايي
به آشيان دختركي روستايي
با شليته اي چين وار و لچكي مخملي به سر
و قدي كمان گون
شبيه شاهزاده ي اهورايي
و دست در دست هم
سحرگاهان رفتيم در باغ انار
مثل يك خواب رويايي
پاور چين پاورچين
با لبهاي انار خورده و خونين
از فراسوي مشرق زمين
باد وزيدن گرفت و من دل آشفته ي خود را
به زلفان پريشان آن پريوش گره زدم
و دست در دست سرنوشت نهادم
ناگهان باران گرفت
رودي زلال دالان گرفت
در رگهاي منقبض من
و اين تن خسته از آرزوها
خون عشق جولان گرفت
و ما زير چتر بيتوته كرديم
و غريو براورديم
در زوزه ي شلخته ي باران فرياد زديم
آهاي آهاي هاي هاي ....
خدا خدا خدا دادا اااا....
طنين كوه جوابمان را داد
هر چه بادا باد بادا باد باد باد ددددد
و اكنون پشت فرمان ماشين
پس از گذشت سالها و ثانيه ها
به آن مي انديشم و با خود زمزمه ميكنم
كه خاطرات زندگي رفته از ياد
هر چه بادا باد
خدا را هميشه ياد ياد ياد ياد ددد
وجود ضرب المثل و کنایات در هر زبان و گویشی نشان از روحیات مردمان آن زمان,رفتارهای اجتماعی و وجود آرایه های ادبی مرسوم در قالب طنز و متلک جامعه ی آن دوره داشته است.
در ادبیات فارسی ضرب المثل های زیادی جهت انتقاد,تعلیم در مسیرزندگی,بیان تجربیات,جدل و بحث و بعضا بیانی طنازانه یا تمسخر بکار رفته است که در این میان استفاده هنرمندانه از حیوانات در چهارچوب ساختاری ضرب المثل ملاحت خاصی به این مهم داده است.
در میان حیوانات زبان بسته الاغ یا همان خر به علت پر کاربر بودن این حیوان باربر و زبان بسته که به نادانی معروف است سهم گزاف تری را به خود اختصاص داده است ضرب المثل هایی نظیر:" خر همان خره پالونش عوض شده و یا خر بیار و باقالی بار کن, از خر شیطون بیا پایین و..
در گویش گوغر ضرب المثل هایی در باره ی خر گفته شده و بیانگر نکاتیست که نشان از رندی مردمان گذشته دارد که به عرضتان میرسد:
1:خرخوبه زیر پا صاوش نلنگه
2:خر پیر اوسار رنگین
3:خر چی به شو چر
4:خر خراوی میکنه گوش گووه می ورن
5:خر رفت خوره رفت حیف در دوزش
6:خری گفتن کره خری گفتن
7:خرم میفروشم بیکار نباشم
8:خر برابر خرمن
9:اگه دنیای سیل ببره شال خر نگاری خیس نمیشه
10:حدیث خر گم میکنه
11:سر سره پيداميكنه كراجك خره و به صورت بل بله پيدا ميكنه كراجيك خره هم بيان شده است
12:خدا خره اشناخت شاخش نداد وگرنه اشكم گووه پاره ميكرد
13:خر به خري يكبار پاش به كت موش ميره
14:حالا بيا و ببين چه خر و خورجيني بسته
15:مثل خر ور گل رفته
16:خر مله به مرگ خودش و ضرر صاوش راضيه
17:خر همون خره شالش عوض شده
18: خر خسته و صاوش ناراضي
19:همون خر سياه راه آسياب
20:جلوي خرون چه كاه كني چه زعفرون
توجه:لطفا در تفسیر و توضیح معنی این ضرب المثل ها و کنایات با ارایه ی نظرات خود به گسترش این بحث یاری رسانید
همچنین تعدادی ازاین ضرب المثل ها از کتاب فرهنگ گویش گوغر استاد نقوی و تعدادی دیگر هم از لسان مردم فهیم گوغر استخراج شده است و غالبا ويژه گويش گوغر ميباشند.
پس از تلاوت قرآن و حدود ساعت 10 صبح حجه الاسلام ابراهيمي امام جمعه ي مهربان و محبوب بافت سخناني را در باب شهيد ارايه نمودند و پس از ارايه آماري نظير تعداد1200 ايثار گر و بسيجي و پاسدار گوغري در طول جنگ و 360 جانباز و 8 آزاده و بيش از يكصد شهيد گوغري خطاب به مسئولين محلي و استاني تخصيص و كمك بودجه به چند مسجد ناتمام بعضي روستاهاي گوغر نظير سيف الدين و گودال گوه سلطاني و... را خواستار شدند همچنين ايشان در قسمتي از بياناتشان به زنده نگاهداشتن نام و ياد شهيدان توسط جوانان اهل قلم با اتكا بر ابزار هنر و ادبيات پرداختند
سپس بخش ميان برنامه به پخش كليپي جان سوز از مادران شهيد در فراغ فرزندان گمنامشان پرداخته شد و خانم جواني از فرزندان شهيد گوغري(دختر شهيد محمد صادقي) دلنوشته اي جان كاه را در فراغ پدرشان با زبان دل ارائه نمودند
قسمت بعدي سخنراني سردار ماراني فرمانده سپاه امام سجاد هرمزگان بود كه ضمن عرض عذر خواهي سردار قاسم سليماني از عدم حضورشان و بيان علت اين امر به بيان سخناني شيوا در باب جهاد و شهادت پرداختند
در قسمت آخر يكي از مداحان خوش نواي شهرستان به باب مصيبت سيدالشهدا پرداختند
و با اقامه ي نماز جماعت توسط امام جمعه ي بافت و صرف نهار مراسم در كمال نظم و آرامش و هماهنگي پايان پذيرفت
تنها انتقادي كه بنده از اين مراسم سازنده داشتم در 2 نكته خلاصه ميشود:
1:عدم سخنراني آقاي خدارحم شهسواري به عنوان باني و برگزار كننده ي اصلي اين مراسم بود كه جا داشت آماري از كارهاي عمراني انجام شده جهت برگزاري اين مراسم نظير ساخت حسينيه ساخت مهديه ساخت بناهاي يادمان شهدا و... را ارايه مي دادند
2:نميدانم به چه علت هاتف ويژه ياواره شهدا در 4 صفحه و كم بار به چاپ رسيده بود كه ضمن تشكر از سردبير هاتف ميشد خيلي بهتر از اينها نمود پيدا ميكرد
تو خود گفتی
فضای اهل آبادی
طلب دارد کمی شادی
چرا این دم دلت تنگ است؟
سبویت خالی از باده
نفسهای تو بی رنگ است
عباد صادقی اینجا
غم اینجا
باده هم اینجا
مگر سجاده بیرنگ است؟
عباد صادقی ما دلش تنگ است
ضمن تشكر از تفقد ايشان بايد عرض كنم:
گل سجاده بيرنگ است
شكار عشق در چنگ است
سرود شور ميخوانم
جرس فرياد در جنگ است
ز دام ليلي و شيرين
دو پاي رهگذر لنگ است
كمين تير مژگانها
هجومي از قلاسنگ است
برو آهسته زيبا رو(1)
نوايم در شباهنگ است
كنون پرسي ز ديوانه
مگر سجاده بيرنگ است؟
نوازشهاي اين عابد
به دستان خدا تنگ است
عباد(عابد):5 شهريور92
ضمن تشكر از عزيزاني كه به سوال مذكور جواب دادند طبق اطلاعات بدست امده كم سن و سال ترين شهيد منطقه ي گوغر نوجوان شهيد ايرج آزم ميباشد ايشان با 14 سال سن متولد1351 و تاريخ شهادت ايشان 1365 ميباشد
وزش باد خزان, برگ مرا دریابد
مرگ ایام جوانیست که دل زنده کند
وارٍث سلطنت ارگ مرا دریابد
باسلام ضمن عرض خسته نباشید
چند پیشنهاد ساده هم در جهت بهتر برگزار شدن مراسم و هم آینده ی گوغر دارم که به عرض می رسانم:
1:آنچه که دلخوری مردم گوغر را در یادواره ی سال گذشته فراهم کرد کم رنگ بودن فضای معنوی جبهه و ایثار در فضای مراسم یادمان شهدا بود ,سخنان سیاسی و غیر مرتبط که کمی زاویه را رقم زد و شرایطی را نظیر میتینگ های سیاسی متبادر کرد که جا دارد در این عرصه از مردان خاکریز جهت اقامه ی سخنرانی تخصصی استفاده شود
2:بیاییم با دعوت از نخبگان جهاد و شهادت که روزگارانیست به پس پرده ی فراموشی رانده شده اند و معرفی و تقدیر از آن عزیزان ثابت نماییم که مرده پرستی در فرهنگ لغت اندیشه ی ما محلی از اعراب ندارد پس زندگان را هم دریابیم البته نه مثل سال گذشته که جانباز عزیزی را با عصا و با آن حال ناتوان به مراسم کشاندید و آخر سر دست از پا درازتر راهی دنیایی انزواگونه اش کردید
3:پس از پایان مراسم دو یا چند خواسته و نیاز ضروری منطقه نظیر مشکل آب شرب,نبود آمبولانس اورژانس,پمپ بنزین به صورت از قبل برنامه ریزی شده و در قالب درخواست مکتوب به همراه هیاتی متنفذ و صاحب سخن و با شهامت در پیشگاه مسئولین کلان استان و شهرستان مطرح و ضمن گرفتن قول مساعد از مسئولین مربوطه کمیته ای را جهت پیگیری و تحقق تضامن اجرایی شدن آنها تعیین نمایید به طور یقین تشکیل چنین کمیته ای بهتر از پراکنده گوییهای مردم عامه و بعضا کم سواد روستاییست که اسب فلسفه ی مطالبه را به بیراهه میرانند
4:نظافت از پایه های ایمانست لطفا گروهی سازماندهی شده را جهت پخش پاکت زباله,ارشاد شرکت کنندگان و جمع آوری زباله های یکبار مصرف پذیرایی پس از پخش نهار فعال نمایید تا شاهد مناظر کریه و نامناسب گسترده بودن آشغالها در زمینها و باغات و خیابانهای منطقه نباشیم چیزی که در گذشته مقداری مشمئث کننده به نظر میرسید
5:ای کاش با وجود استعدادهای متعدد انسانی منطقه گوغر در زمینه شعر و ادب سالانه در این یادواره ی شهدا سهمی هم را برای جوانان و اهل قلم در سایه ی برگزاری و کارگاه همایش شعر و ادب حماسه در نظر میگرفتید چیزی که متاسفانه در خلال برگزاری نشست های هماهنگی که از سال گذشته برگزار شد به چشم نیامد و فقط نسل اول و دوم انقلاب را به چشم گرفتید و باز هم نسل سومیها...
شایان ذکرست منطقه ی گوغر با داشتن آب و هوایی معتدل و سردسیری در ارتفاع بالای2700 متری از سطح دریا و داشتن درختچه های گلهای طبیعی نظیر نسترن(کریک) و گیاهان دارویی نظیر پونه وحشی,درمنه ترکی,مخلصه,بادرنجبوبه,ازگن,آلاله و.. و سطح زیر کشت مزارع گل محمدی بسترگاه مناسبی برای تهیه ی گلاب,عرق گیاهی,و اسانسهای عطر میباشد.
تا قبل از افتتاح این طرح همواره برگ گل محمدی منطقه ی گوغر به صورت تر و خشک به همسایه ی گوغر یعنی بخش لاله زار ارسال میشد.
گل محمدی از اقلام گیاه و درختچه هاییست که در این شرایط خشکسالی به آب بسیار کمی در حد دوبار آبیاری در سال نیازمندست
به سرزمين شعر من
به چشمه ي عقايد و
به عنفوان فكر من
بيا به كلبه ي زمان
گذر بكن ز پنجره
نواي بغض ما روان
به كاروان حنجره
ببين كه من چكاوكم
سرود باطنم خدا
ترانه هاي شعرمن
به شاخسار دل رها
كجا توان نسيم را
سواره جابجا شدن
به هودج(1) بهانه ها
شهانه مبتلا شدن
تو را بهانه ميكنم
اگر خدا خدا كند
ز ناودان عطر خود
ترنمي جدا كند
تو را سرود دل نشد
كه پرچمش رها كني
ميان برج انتخاب
دو چشم خود فدا كني
بيا به سرزمين من
به كلبه ي ترانه ها
دو دست خود بمن بده
بهارك جوانه ها
زمان اگر چه اندك و
زمين ما ز رهگذر
گذر گذر گذر شده
به جستجوي صد شكر
مرا زعشق انجمن
حكايتي دگر نشد
تو را نبات و صد شكر
به كوله بار خر نشد
بيا به سرزمين من
به رود هاي آب شور
سوار زورقي بشو
روان بشو به شهر دور
بيا به شهر من كه من
به بام پشت بام خود
كبوتران رها كنم
تو باش و من به جام خود
بيا به سرزمين من
بيا به شهر شعر من
1:هودج :گهواره اي كه شخصي مهم را بر بالاي سر سواره حمل نمايند
سروده:عبادصادقي گوغري
اي شمع شهر آشوب دل
اي نازنين ابرو كمان
تيغ دو دم بر چوب دل
از چشم شهلا گون تو
اي تير مژگان هوس
لرزان و افتان گشته ام
همچون شكاري در قفس
دائم پرستاري شدم
بر بستر شبهاي تو
افتاده شد لبهاي من
از لرزش لبهاي تو
كاين عاقبت مهر و وفا
از ماه تو قائل نشد
رفتي و هجران باغ ما
را سوخت و حاصل نشد
اي ماهي تنگ بلور
در كنج صد حرمان هور
در آرزوي يار خود
راهي به اقيانوس شور
رو مرغ ماهي خوارگل
بر موج و گرداب گذر
هر روز گردد جام ما
مشروب با خون جگر
سروده:عبادصادقي30مرداد92
جا دارد از مهربانی خانواده ی آقامیر لو در پذیرایی از اینجانب کمال تشکر را داشته باشم و مهمان نوازی گوغریها را اثبات نمودند
در خود گوغر هم این روزها برداشت بادام در جریان است و خدارا شکر بادامها امسال بر خلاف گردو ها بر و محصول زیادی دارند
یکی ازین مطالب که توسط یکی از فرهنگیان عزیز در باب وجه تسمیه ی روستای جفریز عنوان شده بود با روایتی نسبتا نادرست به تشریح علت این نامگذاری پرداخته بود, در آن مطلب آن دوست عزیز به گفته ی یکی از اهالی بسنده کرده بود و جفریز را ترکیب دو کلمه ی جف به معنای تپه و ریز به معنای کوچک دانسته بودند که در کل معنی تپه کوچک برای آن متصور میشد ولی با توجه به گویش قدیم گوغر و موقعیت جغرافیایی و استناد به فرهنگ دهخدا جفریز بر وزن تبریز در حقیقت از ترکیب جفت(دو عدد) و ریز به معنای ریختن و سیلان درست شده که در ابتدا جفت ریز بوده بعد در گذر زمان جفریز تلفظ شده و آنهم طبق استناد به فرهنگ دهخدا و واقع شدن دو رودخانه و متصل شدن آن دو در ورودی باغات جفریز(منطقه ی آب قار قارو در سه راهی هنکایی) جفریز خوانده میشود یعنی دو رودخانه که بهم میریزند
اما آنچه اینجا باید متذکر شد نحوه ی نگارش گوغر به زبان انگلیسی در نوشته ها و اغلب اسمهای کاربردی وبلاگها و سایتهاست که غالبا اشتباه ثبت میشوند,گوغر بر وزن گوگل بایستی به صورتGooqer نوشته شود یعنی با توجه به اسم مکان بودن Gبه صورت حرف بزرگ و دو اوی انگلیسی oo و مهمتر از همه کیو کوچک q نوشته شود زیرا نوشتن gh به جای ق یا غ فارسی ابتکار فارسی زبانان است و در تلفظ انگلیسی خوانده نمیشود پس بایستی به جای gh از q استفاده کرد مثل قرآن qouran
نتیجتا اینکه هر چند در زبان انگلیسی میتوان یک اسم خاص را با چند املا نوشت مثل کاترین با املاهای katreen
katrin یا kattreen و... ولی نوشتن اسم یک مکان تابع قانون خاص نگارش است بطوریکه اشتباهات سهوی زیر در بعضی جاها مشاهده شده است:
gogher
gugher
و....
بنابراین درست آن Gooqer است

یادواره ی هفتم شهدای گوغر امسال با رنگ و رویی متفاوت از سالهای گذشته در روستای جفریز در مورخ هفتم شهریور ماه92 راس ساعت 9 صبح در حسینیه تازه تاسیس این روستا برگزار خواهد شد
تصویر حسینیه ی ام البنین روستای جفریز را مشاهده میکنید که طی یکسال اخیر با بانی الخیر شدن یک خیر بزرگوار و همت و تلاش مادی و معنوی مردمان روستا در کنار مسجد امام حسین ساخته شده است

ساخت و نصب بنای یادمان تمثال10 شهید این روستا در ورودی جاده ی بهشت زهرای جفریز

ساخت مهدیه شهدا در جوار گلزار شهدای جفریز
بدینوسیله از تمامی دست اندکاران برگزاری این یادواره شهدا پیشاپیش تشکر میکنم مخصوصا از برادران گرامی سردار خدارحم شهسواری,سرهنگ صادق امیرزاده, و سایر عزیزان یادواره ی شهدای استان کرمان
ضمنا طبق هماهنگیهای بعمل آمده یکی از سرداران بزرگ سپاه کشور به عنوان سخنران و یکی از مداحان مطرح استانی در این مراسم حضور پیدا خواهند کرد

خلاصه ی مطلب اگر تمهیدی در زمینه ی حفاظت عقلانی از جنگل گناورکان جفریز نشود همین جو برابرو(جوی هرزه وحشی) که در تصویر مشاهده میکنید و به وفور در این جنگل مشاهده میشود با یک فیلتر ته سیگار یک رهگذر یا با یک تمرکز موج آفتاب داغ تابستان در کانون یک شیشه ی شکسته و رها شده در همین جو های جنگل و یا خطای انسانی تمام جنگل این ریه ی پاک گوغر را از دست خواهیم داد

مسئولین محترم منابع طبیعی بافت کنار چای داغ قند پهلوی روی میز اداره و در پس عرقهای زحمتکشی جبین التماس دعا