(بیاد مرگ نوزادی بیگناه در اثر سهل انگاری پرسنل بیمارستان غرضی سیرجان)

روی تخت سرد بیمارستان

مادری دلهره داشت

پدری کارگر و زحمتکش

ذکر میگفت سر گلدسته ی دل

نوزادی که علی اصغر بود

۸ ماه در عهد الست رویشش جاری بود

ناگهان دشنه ی کارمند زایشگاه

و کمان و زه سهل انگاری

دوخت سینه ی گرم کودک

به دو قد قامت یک پاره کفن

گفته بودند که نوزاد غریب

مرده و جان خوشش تلخ شده

کودک بیچاره و نارس که تمنا شده بود

فقط ده ساعت و بیش زیر باد کولر سرد

رها شده بود

مثل یک رهگذر بیچاره لب جو

لخت مادرزاد نفس خون شده بود

عاقبت ریخت اشک تلخ تقدیر

مرد کودک مظلوم خدا

دکتری را  گفتم که میدانی قسم چیست

قسم خوردن یک جرعه آب نیست

که جاری شود از حلقومی

قسم یعنی خدا یعنی شرافت

و نه وجدان پزشکی که یخ خورده شده

زیر برف بیوجدانی قرن

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

این یادداشت از آنجایی مطرح میشود که مدیر وبلاگ خود شاهد این رخداد ناگوار در حق برادرزاده اش بوده است:

خانم برادر بنده در ماه ۸ بارداری بسر میبرد روز جمعه۱۸ مرداد۹۲ با احساس درد مختصری در ناحیه ی شکم به بخش زایشگاه بیمارستان غرضی سیرجان مراجعه نموده و در بخش مراقبتهای ویژه بستری میشود پس از گذشت چند ساعت و در عصر همانروز با بهبودی نسبی به بخش زنان انتقال داده شده تا در روز شنبه ترخیص گردد ساعت۴ بامداد شنبه باز همان درد مختصر بسراغ این زن جوان آمده و با حرکت گازانبری پرسنل زایشگاه و بدون اطلاع زائو از عمل پیش رو پس از تزریق آمپول فشار و پاره کردن کیسه ی آب بچه زایمان طبیعی نوزاد ۸ ماهه ی را مهیا مینمایند و بلافاصله اعلام فوت نوزاد مینمایند و نوزاد را با حالت عریان روی تخت زیر باد کولر رها میسازند پدر نوزاد و اینجانب در ساعت ۱۰ برگه تدفین ایشان را گرفتیم که ناگهان بذهنم رسید که جهت اقامه ی دعوا و شکایت از پرسنل بیمارستان دفن نوزاد را به روز یکشنبه موکول نماییم قضیه تا اینجا برای ما حل شده بود تا ساعت یک و نیم بعد از ظهر که به اینجانب تماس گرفته شد که نوزاد پس از قریب به ۹ ساعت زنده است بلافاصله به بیمارستان مراجعه کردیم که نوزاد ۸ ماهه مرده و تازه زنده شده ای را که بایستی زیر دستگاه مخصوص مراقبت میشد و در عوض لخت و بدون اکسیژن رها شده بود را زیر دستگاهی گذاشتند که داشتند و تا ان لحظه از ما دریغ کرده بودند تا جایی که در شرف اجاره ی آمبولانس و هماهنگی با بیمارستانهای کرمان جهت رزرو دستگاه بچه بودیم و در آخر هم متاسفانه با کار چند ساعته ای نوزاد بیگناه زیر بار خونریزی داخلی و عفونت ریه سر به قضا و سهل انگاری پرسنل فرود آورد و علی اصغر صادقی برادر زاده ی اینجانب فوت کرد.

این داغ از آنجایی روح مرا جریحه دار کرده و سخت قلب مرا میفشارد و مثل خوره روح مرا در انزوا میخورد که مادر نوزادی که ۸ ماه در اوج سختی بارداری نمود و در عوض رویت فرزندش بایستی جسد آن را ببیند که مامایی نتوانسته تشخیص مرگ و زنده بودن را بدهد که بیمارستان اعلام عدم وجود دستگاه نگهداری نوزاد را بدهد که شرافت مرده باشد و کشتارگاه صنعتی غرضی سیرجان کماکان به گند زنی خود ادامه دهد

با شکایت رسمی از عوامل مربوطه و مقصر به  نظام پزشکی و دادستان محترم سیرجان درخواست بررسی این قتل نفس شبه عمد را داریم

جناب دکتر حاج محمدی رییس بیمارستان غرضی سیرجان دیروز تلفنی خدمتتان عرض کردم و الان هم میگویم بهترین اقدام شما در چنین شاهکار پزشکی در قرون پیشرفت پزشکی  که توسط پرسنل زیرمجموعه تان صورت پذیرفت فقط استعفای شماست تا لااقل به قسم پزشکیتان عمل نمایید

+ تاريخ یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

قاصدک از بافت خبر آورده که طرح یک پارچه شدن و متصل شدن روستاهای امیرآباد چشمه سبز و جفریز در مرکزیت دهستان گوغر در آینده های دور یا نزدیک اجرایی خواهد شد.

یک فاز این طرح از حالت طرح قرق در امدن زمینهای شخصی و اجدادی مربوط به ملک مزار چشمه سبز و کوهی جفریز و زمینهای کناره سد و منطقه کمپ گردشگری جفریز می باشد که همین سالهای اخیر به نادرستی توسط منابع طبیعی مصادره شده اند.

بر اساس این طرح از کنار استخر عنایت و پل بین جفریز و چشمه سبز به سمت راست جاده آسفالته تا کنار سد و کوه مزار و از آنجا تا کمپ گردشگری جفریز و تا بنه ی کوچک روبروی سه راهی روستای هنکایی به بنیادمسکن واگذار خواهد شد(یا توسط خود مردم و یا منابع طبیعی) و با اخذ مبالغی پایین نسبت به بازار آزاد زمین در گوغر به مردم بومی واگذار شده تا با گرفتن وام  مسکن روستایی مقدمات متصل شدن چشمه سبز به جفریز و اجرای طرح هادی به نحو احسنت  انجام شود.

همچنین زمینهای ملک کوهی از توابع جفریز که شامل سمت چپ  جاده آسفالته به سمت کرمان از چشمه سبز تا اردو بازار و منتهی  منطقه ی ساختمانی جفریز (ملک کوهی از اسلامیها و حاج محمدی هاست)که مالکان آن با وجود ساختن چند ده واحد در زمینهای شخصی خود با منابع طبیعی بافت درگیر هستندو علاوه بر تعلق نگرفتن وام روستایی هیچگونه تسهیلات زیر ساختی شامل گاز آب و برق به آنها ارایه نشده است هم جز این طرح آزاد سازی گوغر بوده تا در سالیانی نه چندان دور و با این حجم روز افزون ساخت و ساز و برگشت شهرنشینان فعلی و بومیان سابق روستاهای امیر آباد چشمه سبز و جفریز یک پارچه شده و نما و چشم اندازی نو را بر چهره ی این کهن بوم ساتر سازد.

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

خداراشکر که چند ساله ی اخیر شاهد ساخت خانه ی عالم جهت اسکان روحانیون اعزامی سازمان تبلیغات در روستاهای مختلف دهستان گوغر هستیم که آخرین ساخت مربوط میشود به خانه ی روحانی روستای جفریز در مجاورت مسجد و حسینیه ی بزرگ این روستا که اسباب رفاه این قشر مبلغ را فراهم می اورد و هم از مشکلات قبلی اسکان روحانیون کاسته است.

یادش بخیر گذشته های نه چندان دور در دهه ی ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ شیوخی که در ماههای محرم و رمضان به روستاهای دارای جمعیت و مسجد گوغر رهسپار میشدند  به علت نبود خانه ای مجزا غالبا به دوصورت اسکان میافتند یا هر روز و شب را خانه ی یکی از متمکنین ده به همراه صرف نهار و شام بسر میبردند یا اینکه مثل روستای جفریز در خانه یک نفر(یامرحوم همتعلی شاهدادی و یا علی رضاخانی از خادمین و مداحان مسجد)که خانه ی بزرگ و دارای امکاناتی داشتند سپری میکردند و پذیرایی ظهر و شب نیز هر وقتی  میهمان یکی از بزرگان ده بودند که ساکنین ده غالبا در نوبت چند روزه جهت میزبانی شیخ منتظر می ماندند و شب بیاد ماندنی در اذهان آن خانواده ثبت میشد از حاج آقا مسئله و مسایل شرعی و خمس و زکات گرفته تا خاطره گویی و همچنین برای بچه های بازیگوش آموزش قرآن دادن..

روحانی روستا از گردش در طبیعت گوغر هم بی بهره نبودند و با جوانان روستا به گردشگری میپرداختند

از روحانیون مشهوری که حضور چند ساله ای در جفریز داشتند میتوان به شهید بزرگوار محمد حیدری اهل تربت حیدریه ی خراسان که خاطرات آموزش و مسابقه ی قرآنش(در زمان جنگ) در اذهان جوانان روستا هنوز متبلور شده است و همچنین آقای هادیان اهل رشت که هنوز با اهالی جفریز رابطه دارد اشاره کرد

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

چندی پیش داستانکی مختصر و مفیدتوسط مدیروبلاگ چشمه سبز با عنوان قرق و قلندر در موضوع جنگل و حفظ محیط زیست عنوان شد که از سبک سمبولیسم یا همان نمادگرایی نشات گرفته استَ از آنجایی که این داستان با عنوان قرق و قلندر نامگذاری شده حظ خواننده را برمی انگیزد و با نوعی سبک بدیع مواجه میشویم لازم دانستم جهت قدرانی از ایشان داستانشان را در وب خودم به نمایش گذارم:

قلندر یگانه دختری داشت به نام جنگل: باشکوه ، فریبا ، زیبا ، زلف افشان ، نیمه های ماه که پدر به دیدار دختر دلبندش می رفت، بسیار زیباتر می نمود. خصوصاً وقتی که ماه در چهره دخترش رخ می نمود. تماشایی بود وقتی نوه هایش :  پرستو ،  نسیم ، آلوچه جنگلی ، بادام ، الوک ، انگور، و یا هنگامی که کوچکترینشان بیدِلرزان ، با بزرگترینشان بنه و ارچَن می رقصیدند ، واقعاً برای تماشای چنین مناظری دو چشم کم .

ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

در آستانه ی روز جهانی قدس همراه با اولین رزمنده ی گوغری در جنوب لبنان

+ تاريخ جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

هرگاه یکی از آشنایانتان به دیار باقی شتافت و رنجور و نالان بودید بدانید که همه مسافریم و ما نیز دیر یا زود به آنها خواهیم پیوست(نهج البلاغه بخش قصارات امیرالمونین(ع))

باخبر شدیم آقای محمدحسین زنداقطاعی پدر بزرگوار برادر ارجمندمان مجید زند به دیار باقی رهسپار شده اند

جا دارد که از خداوند مهربان برای ایشان رحمت واسعه ی الهی و بازماندگان آن مرحوم صبر جزیل درخواست کنیم

مجید عزیز ما در فقدان آن یار مهربانتان شریک غم بدانید

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

(عکس از وبلاگ اسفندران خسته محمدعلی طغرلی)

+ تاريخ چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

چند وقت پیش در نهج البلاغه ی علی (ع) آن پیشوای عدالت و زهد به گفتاوردی زیبا برخوردم:"اگر تمام دنیا را بر کف دست من بگذارند حاضر نخواهم شد پوست جوی را از دهان موری بستانم".

و با خود گفتم:ای کاش خورندگان بیت المال یا به تعبیری مال البیت در این شبهای قدر جای ریختن اشک تمساح تاملی در فلسفه ی این قصار بنمایند.

ناشناسی که به تاریکی شب میبرد نان یتیمان عرب......

+ تاريخ یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

یکی از آفتهای مبتلی به ما ایرانی های به ظاهر متمدن و مدعی مدنیت که از فرسنگ ها پیش در عرصه ی زمان دامنگیر ما بوده است آفت و یا به تعبیری سرطان بی تفاوتیست.

دروغ در سیاست و اخلاق و جامعه,حسادت,تنبلی,غیر قابل انتقاد بودن,دلال بازی و... از دیگرمواردیست که راه پیشرفت ما مسلمانان را سنگ اندازی کرده است.

ما نیز به عنوان پاره ای از تن جامعه ی ایرانی دچار این زالو یا خوره ی رفتاری می باشیم ,فکرش را بکن, در همین کرمان به تعبیر استاد باستانی "مدینه الضعفاء "شهر سکوت و بی تفاوتی ,شهری که در درازای تاریخ پر فراز و نشیب ایران بزرگمان همواره هر جا پادشاهی ورشکسته میشد اسب و کاروان فرارش به این شهر بار و بنه می انداخت و به دلیل شور بختی و نجابت کاذب مردمان شهر سکوت,باج میگرفت,میخوارگی میکرد,کنیز و غلام به یادگار میبرد و...,نمونه اش داریوش سوم در جنگ با اسکندر که چندین ماه جولان داد,یزدگرد سوم و لطفعلی خان زند و.. هم به همین منوال,که هزار البته این شاهک زند و غائله ی شهر آشوب آقامحمد خان قاجار در تخلیه ی بیست هزار جفت چشم از مردمان نجیب کرمان بیشترین تاثیر سکوت گرایی و بی تفاوتی نسبت به پیرامون را سبب شد که هنوز آثار کور شدن کرمانیها بر روحیه ی این مردم استوارست.

خوب شرط ایجاز مخل و اطناب ممل (1) در نوشتارم رعایت کنم که خلاصه ی کلام ما گوغریهای متعصب و به تعبیر بافتیها ,ناسیونالیسم افراطی, ازین قاعده جدا نیستیم,تعارف را کنار بگذاریم هر چند اگر جایی اصالتمان را یا جزئی تر فقط لفظ گوغر را کسی یا خدا زده ای به ریشخند و باد سخره گیرد از فرانسویها که وطن پرست ترین و مغرورترین اروپاییهای ازمنه گذشته و حال بوده اند,فرانسوی تر شده و از مقام کری خواندن به سبک ویکتور هوگو هم پا فراتر گذاشته و کار را به جاهای باریک میکشانیم و ثابت میکنیم که پتنگ را بهر کاری تافتند...

ولی به آبادی و فرهنگ گوغر عزیزمان که بر میخوریم بی تفاوت تر از ما خود ماییم,البته انگشت اشاره ی گفتار تلنگر مآبانه ام سمت شما دوستی نیست که جز استثناء اتید,شما را به خدا باد به غبغب نیاندازید و پیرامونمان را بنگریم سال گذشته یکی از قدیمترین تمدنهای شهر نشینی ایران و معاصر دقیانوس بزرگ در حاشیه ی رود خانه ی قدیمی زردشت(خرا) و در قریه ی هنزاف پا به منصه ی دیدگان این دهستان خاموش گذاشت و هر چند وسعت و دامنه ی تخریب آنقدر زیاد بود که همان اشیاء معدود کشف شده ی چند هزار ساله تمدن هنزاف گوغر را به موزه انتقال داده و پیش به سوی تکمیل و افتتاح سد کوچک هنزاف.

اگر تلاش چند وبلاگ نویس و روزنامه نگار نبود صدای این پیدایش در تنوره ی حنجره خفه میشد,ولی عامه و خاصه ی گوغریها را که بنگری 90 درصدشان هنوز نمیدانند که چه میراث گرانبهایی در منطقه شان پیدا شد تا بتوانند به آن افتخار کنند,آنقدر سر در گریبان مشغله و دست در دستبند بی تفاوتی به وطنمان داریم که فقط میشود گفت:افسوس که این مزرعه را آب گرفته     دهقان مصیبت زده را خواب گرفته"

همین چند روز پیش بیش از 40 هکتار از جنگل گناورکان, از ریه ی پاک و زلال گوغربا آن حیوانات نادرش به تلی از خاکستر مبدل شد و هر چند دست آبله زده شده ی گوغریهایی که به اطفاء حریق پرداختند را باید بوسید و بلکه پرستید,ولی نه اشکی ریخته شد و نه دلی سوخت.

هر کجای این دنیای امروز را بنگریم حتی همان اروپای به تعبیر ما ملحد و آمریکای کافر و... را اگر 40 هکتار که هیچ چند درخت یا بوته از طبیعتشان از بین میرفت حالا به هر دلیلی,آنچنان بیرق اعتراض را مقابل دیدگان رسانه های جهانی علم میکردند که گویی خانه و کاشانه شان سوخته یا از بین رفته است,ولی ما گوغریها هنوز خبر هم نداریم چه برسد به اینکه بیاییم طوماری بنویسیم به ارگان مربوطه که شمایی که جنگل را قرق کردید و فقط تا 10 سالی قرقبانی را به نحو احسن انجام دادید و چند سالیست که این نظارت کمرنگ و و گاهی راکد شده است,و فقط یاد دارید تا کنار خانه ی مردم و زمینهای پدرشان را جز منابع طبیعی بشمارید و فلان چوپان یه لا قبایی که تمام سرمایه اش 8 تا بز و میش گر و شل و طبقه گرفته است (2)البته نه طبقه ی اشرافی,به جرم چراندن چهار تا بوته چمزوک و کرکیچ به راه پر پیچ دادگاه و جریمه بکشانید,شما نهاد مربوطه بیا و تعیین خسارت کن که این درختان تنومند بنه ی چند صد ساله و .. که سوخت چقدر خسارت در پی د اشته است و بیا خسارت را خرج جنگل کن,خرج سبزی و انسانیت کن.

رسانه ها,(وبلاگ حقیر هم به نوبه ی خود) سال گذشته در جریان بلوای جشنواره ی گردو که در شرف مصادره شدن بود چه پیراهن ها که پاره نکرده و ضجه ها که نزدند,ولی جنگل سوخت و انگار نه انگار...

به اینجا که میرسد فقط روایتی از معصوم(ع) به ذهنم خطور میکند که نسبت به هم و پیرامون بی تفاوت نباشیم"کلکم راع و کلکم مسئول عن الرعیه"

1:ایجاز مخل و اطناب ممل:خلاصه گویی نارسا و دراز گویی خسته کننده

2:طبقه:نوعی بیماری مخصوص گوسفند

 

+ تاريخ چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |


یاد داری بچگی را

روزگار خوب و شیرین

در گذار عهد دیرین

 جنگل سبز گناورکان گوغر

کودکی ده ساله بودی

می دویدی همچو آهو

بر گذار چاله و جو,

جنگل ما سبز و خرم

شاد و خندان فارغ از غم

پر ز ارچن ها و کهکم

دیم کاری زرع مردم

خیش گاو و رخ (1)به خرمن

یونجه و شبدر به جاون(2)

گوسفندان میچریدند

در پخل بر کنج سیفال

پیرمردی خسته می بست 

روی خر شیتنگ(3) سر شال

ناگهان جنگل قرق شد

از محیط بانان شلوغ شد

آرزوی دامداران,در مسیر کشک و دوغ شد

هیچکس با جنگل ما

با بنه های تناور

با چکاوک های نادر

صحبت از گرما نمی کرد

حرف از آتش نمی زد

صحبت بی صاحبی بود

فارغ از دلدادگی بود

نظم میسوخت, خانه میسوخت

لانه ی روباه میسوخت

بچه های ریز خرگوش

توی خاکستر فراموش

غیرت و مردانگی کو

رفته بر باد حاصل ما

جنگل و آبادی ما

شاعری گفت از ته دل:

جنگلی که لاجرم سوخت

وای بر ما وای بر ما

1:رخ به ضم اولی در گویش گوغر به توری حمل بوته های دروشده ی گندم و سایر غلات گویند که با دو چوب و طناب حایل میشده و بر روی الاغ گذاشته میشده.

2:جاون به همان چادر شب گویند که برای بستن رخت خواب و بعضا ریختن علوفه و حمل آن استفاده میشده است.

3:شیتنگ طناب زیر شال الاغ یا به تعبیر طنز کمربند ایمنی شال الاغ میباشد که شال الاغ نیفتد








+ تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

امروزجمعه مورخه ۲۸تیرماه ۱۳۹۲ جنگل زیبای گناورکان روستای جفریز دهستان گوغر بافت حوالی ظهر دچار حریق آتش شد و حدود۴۰ هکتار از درختان قدیمی بنه کهکم ارچن و. همچنین درختان پیوند زده شده ی بادام زردآلو و.. و بوته های جاز و گون و انبوه گیاهان و درختان متراکم و منحصر به فرد این جنگل زیبا سوخته شد تا خاطره ی آتش سوزی دهه ی ۸۰ مجددا برایمان تداعی شود.

و توضیحاتی چند در مورد این اتفاق ناراحت کننده:

حوالی ظهر تعدادی از جوانان روستای قلایی(مجاور جنگل) با تماس با خدارحم شهسواری از اعضای جدید شورای جفریز خبر ازین اتفاق داده  و پس از تماس با اداره ی آتش نشانی بافت و هماهنگی های انجام شده با اهالی جفریز مردم از درون مسجد فورا با ماشینهای شخصی و ابزارات اطفا حریق عازم جنگل شده و مشغول خاموش کردن جنگلی شدند که تا اوایل دهه ی ۷۰ محل کشت دیم و بسترگاه خاطرات شیرین درو و دامداری ایشان بوده است.

متاسفانه باد شدیدی که همزمان در جهت آتش وزان بود به سوختن درختان چندصد ساله ی بنه کمک کرد نکته ای که بیشتر باعث رنجش اهالی شد فرار و بعضا سوختن حیوانات وحشی جنگل نظیر روباه خاکستری و خرگوش

بود.

این جنگل در سال ۱۳۷۰ به زیر طرح قرق منابع طبیعی بافت رفت و از آن سال نه تنها هیچ دیم کاری انجام نشد بلکه جلوی چرای احشام نیز در این جنگل گرفته شد و تا اوایل دهه ی ۸۰ نظارت خوبی توسط جنگل بانان مربوطه بر طرح قرق انجام شد و گونه قطع درخت و تخریب جنگل با جریمه های هنگفت مواجه شد ولی متاسفانه طرحی که یکی دو سالی به ازای گرفتن پول به ازای هر دام از دامداران جهت چرای جنگل در اوایل تیرماه انجام می شد

ادامه دار نشد و با رشد گیاهان و عدم چرا و خشک شدن آنها همین پوشش خشک در گرمای تیرماه آن ناحیه(گناور کن حدود ۵ و ۶ درجه گرمتر از خود گوغر است)باعث خود سوزی و دامن زدن به بیشتر شدن آتش میشود.

از طرفی ایکاش با این کمرنگ شدن گشت زنی جنگل بانان لااقل جهت حفظ این جنگل زیبا که از ثروتهای ملی و منطقه ایست به پیشنهادهای زیر که توسط افراد حقیقی و همچنین رسانه ها و وبلاگها مکررا داده شده بود توسط ارگانهای مربوطه خصوصا منابع طبیعی شهرستان بافت که باید در پیشگاه قانون و مردم و خدا پاسخگو باشد عمل میشد:

۱:گشت زنی روزانه جنگل بانان در طول ۸ ماه اولیه ی سال که این جنگل میزبان گردشگران محلی و استانیست و در صورت عدم بودجه  با توجه به اینکه دو آتش سوزی پیش آمده در سالهای اخیر در اواخر هفته توسط گردشگران عزیز شهرستانهای اطراف صورت پذیرفته لااقل با حکم آن سازمان دو نفر از افراد معتمد و جوان محلی با نظارت و ثبت مشخصات خودروهای ورودی ازین آتش سوزیهای مهلک جلوگیری شود

۲:با توجه به فاصله ی ۵۰ کیلومتری این جنگل تا بافت حتما منطقه و دهیاری گوغر نیاز به یک ماشین آتش نشانی سبک یا سنگین دارد

۳:منابع طبیعی بایستی حدود ده روز را در فصل خرداد یا تیر به چرای احشام و بریدن شاخه های خشک اختصاص دهد

جا دارد از مردمان عزیز جفریز که با بیل و دست و سطل آب به اطفای حریق پرداختند تشکر ویژه داشته باشم و دستان سوخته و آبله زده ی تعدادی از اهالی را ببوسم و همچنین از پرسنل خدوم آتش نشانی بافت نیز کمال تشکر را دارم

ضمنا تصاویر آتش سوزی اخیر جنگل در روزهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

  تصاویر زیر مربوط به روستای زیبای گودال گوغر میباشد,گوغر دهستانی کوهستانی و زیبا در ارتفاع 2700 متری از سطح دریا,در شهرستان بافت و استان کویری و گرم کرمان میباشد این روستای ییلاقی(گودال) در 140 کیلومتری جنوب غربی شهر کرمان واقع شده است,مردم این روستا زبان اصلیشان ترکی افشاریست,برفهای زمستان این منطقه زبان زد مردم منطقه است,این روستا در دامن کوه یشمی رنگ گوغر بیدخان واقع شده ,دارای چند سد و آب بند زیبا میباشد

چشمه گود سرخ

چمنهای وحشی



+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

خدایا 

بر من بازگوی که در این ماه ضیافت

 که همه سیرند

 در این شهر غریب

خانواده ای هست

 کسی هست که افطار در سر سفره نداشته باشد؟

و من

گرسنگی و تشنگی را دوست دارم

که تو بر من فرض کرده باشی

و نه فقر زمانه را

که عاملین بنگاه فروش حق الناس تعرفه داده و قواله نوشته باشند

خدایا گرسنگان را دریاب

 که ما سیر سیریم

+ تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

باران و رنگین کمان


آن سوی قاب پنجره باران گرفته بود

رگبار شلخته(1) سلسله جنبان گرفته بود

بالای رودخانه بین آسمان و زمین

پایین زلف تو رنگین کمان گرفته بود

آن آشیانه ی هما(2) که به زورق سواره بود

از بیم موج تو سیلان گرفته بود

من بال میگشودم و لیکن به دام تیر

این جوجه شکار را, به مژگان گرفته بود

پژمرده شد این گل کنار چشمه ی سرخ(3)

آتش ز آبی آسمان گرفته بود

میسوخت بال پروانه و عاقبت عباد

بر پیچ گیسوان تو شعلان گرفته بود

 

1:شلخته:باران تند و شدید و ناگهانی در گویش گوغر

2:هما:پرنده ی استخوان خوار,و نماد مرغ سعادت

3:چشمه ی سرخ:چشم اشک آلود که خون گریه می کند و همچنین نام چشمه ای در چمنهای وحشی و خودروی روستای گودال گوغر شهرستان بافت

10/4/1392عباد صادقی گوغری

+ تاريخ دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |


تقدیم با هزار درود بر شهید مظلوم,بهشتی عزیز:

 سروده ی عباد صادقی:


زمین خواران زمین خواری حرام است

عقب رفتن به روی پشت بام است

به روی ساحل مرطوب دنیا

بناکردن ز سنگ و خشت خام است

                  ******

زمین خواری گناهی بس عجیب است

بریدن از یتیمان پول جیب است

زدن بر لفظ زیبای عدالت

صدای شعله ی آتش لهیب است

                  ******


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

مدتیست که رسانه ی ملی از کانال یک سیما طبق رسم و برنامه ی مرسوم جمعه شب ها سریال تاریخی معاصر کلاه فرنگی را بر پرده ی تلویزیون به نمایش می گذارد که مثل سایر سریالها نظیر مختارنامه و شمعی در باد و ... بینندگان خاص خود را داراست.

این داستان  به بیان گویای اتفاقات معاصر عصر رضاخان پهلوی در عرصه ی سیاسی و اجتماعی فرهنگی جامعه ی ایران می پردازدَ و از ورود و برگشت قشر تحصیلکرده در فرانسه و انگلیس به ایران شروع شده و تا سر کار آمدن قشر به اصطلاح روشنفکر بر مسندهای مهم سیاسی حکومت وقت ادامه پیدا میکند و همزمان با تنها سفر خارجی رضاشاه به ترکیه و تاثیر از فرهنگ فرنگ و تفکرات سکولاریسمی آتاتورک طرح کشف حجاب به دستور ایشان در مرکز و اکناف ایران گسترش می یابد.

در این طرح اروپایی کشف حجاب و منع عزاداری عمومی که برگرفته از فرهنگ غربیست و به شدت توسط دیپلماتهای سفارت انگلیس و فرانسه ترویج میشود با چالشها و مقاومتهای جامعه ی عامه ی ایران که متکی بر سنت و فرهنگ  اسلامیت پایدار بوده اند مواجه می شود .

در این فیلم مردم شهری نمادین  بنام " سامان " را نشان میدهد که با فرمانداری ابرانی و غرب زده و تاسیس انجمن زنان ایران و اتکا بر زور شهربانان بی سواد و دست نشانده زمینه ی بروز کشف حجاب و فرهنگ غربی  در تضاد ۱۸۰ درجه ای با روحیه ی آن زمان ایرانیان مسلمان را فراهم می نماید که در این مسیر زنان و مردانی نیز در راستای حمایت از حجاب و دین خود زندانی یا به شهادت می رسند و عده ای قلیل نیز از زیر ردای عصمت اجبارا یا اختیارا بیرون میروند

قسمتهایی از این سریال که ماموران سبیل کلفت شهربانی با زور به زنان محجبه یورش برده و با جبر چماق و باتوم چادر را از سر زنان میکشند مرا به یاد خاطره ای از بی بی مادری ام(مادر بزرگ) از آنزمان انداخت.

بی بی میگفت: مرحوم مادرش در همان عهد رضاخان برای خرید مایحتاج از روستای جفریز به چشمه سبز گوغر(روستایی در شهرستان بافت کرمان) میرود و در مسیر برگشت در سر سه راهی چشمه سبز به سمت جفریز کنار تپه ی قلعه کهنه با دو نفر ژاندارم اسب سوار مواجه میشود که  ابتدا با نگاه غضب آلود و با تندی نهیب میزنند که چارقد چاخچور و دستمال سرت بردار که با مقاومت مرحوم مادر بی بی ما مواجه میشود و با چماق به سر ایشان میکوبند و مجروحشان میکنند که در همین اثنا برادرشان مرحوم جعفر شاهدادی که جوانی تنومند و پهلوان بوده سر میرسه که آن ژاندارم اجیر شده جعفر را میشناسد که از هم خدمتی ها و هم قطاریهای دوره ی خدمت اجباریش بوده و به همین واسطه در امر کشف حجاب ناکام مانده و متواری میشوند....

پیرامون این خاطره همواره دو نکته به ذهن من خطور میکند:

۱:آیا مراسم تعزیه خوانی بزرگ گوغریها که در مجاورت قلعه ی بزرگ مخروبه در امیر آباد با آن نسخ نادر تا همین حدود ۲۰ سال پیش برگزار میگردیده با توجه به منع شبیه خوانی در ان برهه ی زمانی  توقفی توسط شهربانی وقت داشته است که بنده از آن بی اطلاعم و انشاله مخاطبین عزیز مرا در  حل این معما یاری رسانند.

۲:نمیدانم به کدامین سمت و سو میرویم که با چنین انحراف زاویه ای آن زمان با زور تیغ و چماق حجابمان را برنمیداشتیم و اکنون با رنگارنگی و تلون مزاج متاسفانه عده ای تن به این سراب بی روح می دهند نمیدانم...

+ تاريخ شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی

تو امید انتظاری تو دلهای منتظر

مثل لالایی بارون تو نگاه منتظر...

آقا جان

من میخواستم بگم

"دوستت دارم"

 فقط همین

 

 

+ تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

چهارمین دوره ی انتخابات شورای شهر کرمان با حضور وصف ناپذیر مردم همیشه در صحنه ی کرمان برگزار شد که نگاهی اجمالی به راه یافتگان به ساختمان شورای شهر کرمان خالی از لطف نیست در این میان 15 نفر عضو اصلی 6 نفر را خانم ها تشکیل می دهند که خانم زهرا لری با کسب30 هزار 690 رای در رتبه ی اول این 15 نفر قرار دارد که بیشترین سابقه ی حضور در شورای شهر کرمان را داراست.

نکته ی دوم اینکه متاسفانه با وجودی که 3 دوره از این انتخابات درون شهری گذشت هنوز در مرحله ی تبلیغات کاندیداها مثل انتخابات ریاست جمهوری به بلوغ تکاملی تبلیغات نرسیده ایم با نگاهی گذرا به دیوارهای این روزهای کرمان که شبیه بوم نقاشی شده اند به این نکته واقف میشویم که تعدادی از آقایان با خرج هزینه های گزاف شامل تهیه ی بنرهای ابعادبزرگ و پوسترهای کاغذی و... نه تنها چهره ی شهر و دیواره ها را مخدوش و کریه نمودند بلکه با اسراف تبلیغاتی  نمونه ای از بداخلاقی یا بهتر بگم کج روی تبلیغاتی را رقم زدند,تعدادی از این کاندیداها که با یک حساب سر انگشتی به این نتیجه می رسیم که چیزی بیش از حقوق4 سال نمایندگی در شورای شهر را هزینه نمودند که جای سوال دارد که با این رویه ,هدف بعضی کاندیداها از راه یافتن به شورای شهر چیست:شهرت؟اشتغال و حقوق نمایندگی؟و....؟

شاید کسی بر من خرده بگیرد که خب از جیب شخصیست, من هم در جواب خواهم گفت اولا در مملکتی که کاغذ به این گرانیست و بسیاری از بچه های مناطق محروم جامعه از خرید دفتر و کتاب کمک آموزشی و ...محرومند یا در مضیقه هستند آیا چسباندن این همه کاغذ و پوستر رنگی یک بار مصرف خلاف اخلاق اسلامی نیست,ثانیا:چون در شورای شهر و تبلیغات مخصوص به آن تنها رویه ی انجام تبلیغات همینست و معمولا با این فرصت چند روزه کمتر از دو هفته,مردم با چشمانشان تصمیم میگیرند و هر کس پول بیشتری خرج کند از اقبال بیشتری برخوردارست  و با وجود عنصرهای قوی و خدمتگزار در شورای شهر کرمان میبینیم که تعدادی از راه یافتگان به شورای شهر کرمان نیز از این دسته هستند و گمنامان لایق و شایسته در سایه ی این پوسترها به فراموشی و شکست سپرده میشود.

بهتر متصدیان امر تمهیدی در این زمینه بیاندیشند...

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |

امیرآباد گوغر:

1:سعیدملک محمدی 421 رای

2:محمدصالح اسلامی 305 رای

3:علی امیرزاده295 رای


چشمه سبز گوغر:

1:اسماعیل طغرلی

2:مسعود شهسواری

3:محمدحسین بختیاری


جفریز گوغر:

1:خدارحم شهسواری

2:شهریارآقارضایی

3:قاسم آقارضایی


هنکایی گوغر:

1:شیخ رضا شاهدادی

2:علی سبزعلی پور

3:.........


+ تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |


 دکتر هاشم سلطانی نژاد، حافظ کل قرآن کریم از استان کرمان که به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در سی امین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم سال 1392حضور یافت؛ حائز رتبه نخست این دوره از مسابقات شد.

 

این حافظ کل قرآن کریم در میان نمایندگان 70 کشور اسلامی که در این دوره از مسابقات حضور داشتند، در رشته حفظ مقام اول را کسب کرد و سعید و آدم اسحاق واکاوا از نیجریه، حسین عدنان عبدالرزاق از عراق، محمد ارشاد بن عبدالله از مالزی و سید صادق احسانی از افغانستان به ترتیب مقام های دوم تا پنجم این دوره از مسابقات را به دست آوردند.


در پی این موفقیت سرورآفرین که همزمان با عید فرخنده و خجسته بعثت حاصل شد؛ نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه کرمان به همراه استاندار در ساعات نخستین حصول این موفقیت پیام تبریک صادر کردند.


در بخشی از این پیام آمده است: "مایه مباهات و سرور است که دکتر هاشم سلطانی نژاد حافظ برجسته قرآن مجید از فرزندان دیار کرمان سرافراز توانست به عنوان نماینده و سفیر شایسته ملت بزرگ ایران در بین نمایندگان 70 کشور جهان مقام نخست سی امین دوره مسابقات بین المللی حفظ قرآن مجید را به خود اختصاص دهد و بار دیگر صبغه ی دین پروری، قرآن پژوهی و استعداد ایرانیان و کرمانیان را متجلی سازد."

این افتخار نیز برگ زرین دیگری از دفتر افتخارات دیار فرهیختگان شهرستان بافت می باشد که به تمامی همشهریان عزیز تبریک عرض مینماییم

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ساعت نويسنده عباد صادقی گوغری |