خرافاتی هم در بین بعضی از مردم رواج دارد و آنهم دق الباب کردن درب 7 مسجد و توامان خبر دادن پایان ماه صفربه روح پیامبر اکرم می باشد که چیزی جز بدعت و خرافات ساختگی نیست.
ان شاء الله خداوند به حق خوبان درگاهش در این ماه صفر جمیع خانواده و عزیزانمان را از هر گونه بلای زمینی و آسمانی به دور بدارد.

کاش این غارحومه ی تبریز بود
نه که خفته بر تل جفریز بود(1)
در تراز مالی میراث بافت
پوشه زار بودجه ها لبریز بود
*****
کاش این غار در کنار شوش بود
نون و آبی از سیاحت توش بود
کاش می شد شاهد پروازها
تل کابینی چو بال قوش بود
*****
کاش می شد کاوشی آغاز کرد
حوضچه ی دالان آن را باز کرد(2)
کاش می شد این نهال کاش را
کاشت و قندیل ها را ناز کرد
(1): غار جفریز گوغر بافت که نهفته بر بالای تل و تپه ای بنام بنه(به ضم با و کسر نون)است
(2):این غار دارای دالان و حوضچه و تالار است که انتهای این غار زیبای آهکی هنوز کشف نشده است
غار جفریز در ارتفاع 2900متری از سطح دریا در روستای جفریز گوغراز توابع شهرستان بافت استان کرمان ,واقع شده است,این غار در بالای تپه ای با پوشش درختان ارچن و کهکم و بوته های درمنه است که همین پوشش گیاهی باعث شده بود که این غار تا سال1377 کشف نشده باقی بماند که درتابستان همان سال توسط عده ای از جوان کوهنورد روستا(حمید و علی اکبر حاج محمدی,محمد و اکبر شاهدادی و..)کشف شد که متاسفانه در اثر هجوم مشتاقانه ی بومیان منطقه در جهت شناسایی غار مذکور تعدادی از قندیل های عاج فیل شکل و خوشه ی انگور نمای این غار که از سقف آویزان بودند مورد صدمه واقع شدند ولی این غار از زیباترین غارهای زیرزمینی استان کرمان است که بایستی پس از طی فاصله ی 200متری تپه به دهانه ی چاه شکل غار رسید و سپس با استفاده از نردبان های نصب شده حدود 15 متر به پایین رفته و از تالار سمت راست غار نوردی راشروع نماییم,این غار در ماه اردیبهشت و خرداد دارای آبهای زیادیست که در سالهای نخستین کشفش که سالهای پرباران و برفی را در گوغر داشتیم تمام فصول سال پر از حوضچه های زیبای آب بود,این غار هیچ گونه جانور زنده ای از قبیل خفاش در درون خود ندارد و در منطقه ای زیبا در کنار جاده ی آسفالته و آسیاب قدیمی منقوش به اشکال دزدان قدیم واقع شده است.
در اوایل سالهای کشف این غار مسئولین محترم شهرستان بافت(تاجایی یادم میاد فرماندار وقت و همچنین بخشدار آن زمان که خانمی بودند) قولهای زیادی از قبیل ایجاد روشنایی و حتی احداث تله کابین به غاررا به مردم محلی دادند که میتوانست طی این 14 سال زمینه ی اشتغال در بحث گردشگری را به دنبال داشته باشد که فقط احداث سرویس بهداشتی و ترانس برق در کنار جاده محقق شد والسلام




به نام خالق زیباییها
آچار فرانسه(adjustible wrench),آچاریست قابل تنظیم که میتوان جهت باز و بسته کردن پیچ و مهره های مکانیکی با هر ابعادی از انها استفاده نمود....
شنیدید میگن فلانی آچار فرانسه هست,این تعبیر غالبا برای آدمهایی استفاده میشه که قادر به انجام هر کار فنی و پیچیده ای هستند و بقول معروف زیر بارمسئولیت پا نمیزنند,از ویژگیهای خاص این افراد میتوان به اعتماد به نفس بالا وریسک پذیری فوق العاده و تیزهوشی اشاره کرد.
تو شهرستان ارزوییه یه بنده خدایی هست که بهش میگن آچارفرانسه,از تعمیرات موتورهای آب کشاورزی گرفته تا تعمیرات ماشین آلات سنگین کشاورزی نظیر چاپر(درو گر و خرد کننده علوفه ذرت),کمباین و... ابداع یک سری تجهیزات ساختمانی و کشاورزی تنها گوشه ای از هنر این صنعتگر عزیزست که بدون شرکت در هیچ دوره ی فنی و حرفه ای و آموزشی و نداشتن مکان و شغل ثابتی مبادرت به انجام چنین کارهایی می کند.
ایشان شخصی نیست جز آقای رمضان روح الامینی متولد روستای جفریزگوغر بافت و ساکن ارزوییه,بااین مخترع گوغری مصاحبه ای را انجام داده ام که تقدیم نگاه مهربانتان می شود:
چشم انداز:سلام آقای روح الامینی و عرض خسته نباشید خواهشمندم در ابتدا خودتان را کامل معرفی نمایید
رمضان روح الامینی: رمضان روح الامینی هستم فرزند میرعلی متولد1351 در روستای جفریز از دهستان گوغر بافت, از سال1370 به بعد به همراه برادرانم جهت انجام کارهای زراعت و کشاورزی به شاهماران آمدیم و هم اکنون هم در فصول کشاورزی در ارزوییه و نواحی اطراف مشغولم و البته خانواده جهت تحصیل فرزندان در کرمان بسر میبرند......
جان و بخشی,چرخ زندان شد برون
اشکهابردیده و دلها به خون
صدگریبان چاک باید شد ازین
پاره پاره از فراقش لاله گون
فال او بر شهر سیرجان زدند
بعد منزل کرده هوش ما جنون
بلبلی آراست خود را بر گلی
لاله ی پرپر زبستر واژگون
داغ او شمع وجودم سوخت و
ساختم موجی خروشان چون همون(1)
حجه فی الارض لولاساختون
اهلها بالارض خوف بالسکون(2)
همچو نی در ناله ی سوز سحر
عابدی نالد ز هجرانش کنون
(1): رود هامون
(2):اشاره به روایت " لولاحجه فی الارض ساخت الارض باهلها" اگر حجت خدا در روی زمین نباشد زمین اهلش را در خود فرومی برد, منظور:ترسم از آنست که زمین دهان گشاید....
سروده ی عبادصادقی گوغری
روش های جدید سرقت
يه
موتور سوار كه جعبه غذا پشتشه، خيلي ملتمسانه مياد كنارتون و میگه ممكنه
به اين شماره كه روی جعبه نوشته، زنگ بزنين و بهشون بگين که من آدرس رو
پيدا نكردم. نميتونم غذا رو برسونم... موبايلم همراهم نيست! خب شما هم پيش
خودتون میگين فقط يه زنگه ديگه... موبايلمم هم كه پيش خودمه. بعد كه زنگ
ميزنين يه خانوم از اونايی كه خيلی تند حرف میزنن میگه يعني چي كه پيدا
نكرده؟؟؟!؟ اگه ممكنه يه دقيقه گوشی رو بدين بهش تا من آدرس رو دوباره
باهاش چك كنم. بعد هم هی حرفشو تكرار ميكنه و تند و تند حرف ميزنه.... خب
معلومه ديگه موتور سوارم به محض اين كه گوشی تون
رو بگيره فرار میكنه.
دقت
كنيد كه اگر درحين رانندگي در شب مورد اصابت تخم مرغ به شيشه جلو قرار
گرفتيد از زدن برف پاك كن و پاشيدن آب به شيشه بپرهيزيد!! زيرا تخم مرغ با
آب مخلوط شده و بصورت يك مخلوط شيري تبدیل مي گردد كه تا 92.5 درصد ديد شما
رااز بين مي برد سپس شما مجبور به توقف در كنار جاده ميشويد و در اين موقع
تبديل به يك قرباني براي دزدان خواهيد شد...! اين يك تكنيك جديد مورد
استفاده توسط دزدان است و اخيرا سه مورد از اين گونه سرقت در جاده هاي
اطراف تهران گزارش شده است.
منبع:وبلاگ حق باران

نمی دانم چه حس غریبیست که اینگونه روح مرا به تموج وا می دارد,حتی اگر کنار قتلگاه شهدای هویزه نشسته باشی و مثلا حاج سعید حدادیان با یک سوز و گداز خاصی مداحی کنه اونم با اون تجهیزات صداگذاری ,بازم صدا صدای پیر غلامان, دل آدم رو دگرگون میکنه, نمونه اش حاج شکرالله نقوی و:
امروز روز قتل است یا رستخیز محشر شمر لعین ستاده,بر کف گرفته خنجر
یا مصطفی ز جنت در کربلاگذر کن یا فاطمه بفرما رخت عزا ببر کن
و یا:
کربلا شد کربلا شد کربلا ماتم سراشد حجله ی قاسم عزاشد دست عباسم جداشد
من همیشه هیات جفریز بودم ولی امسال توفیق داشتم در هیات امیرآباد باشم و آنچنان مجذوب این پیر غلام ,محاسن بلند و خوش سیما شدم که جلو رفتم و صورتش را بوسیدم,بوی گلاب می داد,بعضیها می گفتند نذر پدرش مرحوم ابوالفضل این بوده که تا آخر عمر مداح حسین باشه و چه بر دل می نشست....

چندروزیست که فقدان هنرمند استثنایی کشورمان استاد جهانبخش صادقی گوغری,تلنگری را به جامعه ی هنر و فعالان فرهنگی و اجتماعی زده و همه ی اندیشه ها محو قدرت لایزال الهیست که اینگونه بندگان خاص خودش را عزیز و محبوب قلوب می گرداند.
اینروزها اندیشه هایی مثل خوره روحم را می خورد و با چنین سوالاتی روبرو می شوم:
آیا شاگردی از اهل گوغردر زمینه ی طراحی و نقاشی جا پای استاد گذاشته است یا خیر
چرا قدر و منزلت هنری و اجتماعی استاد فقید را در زندگانی ایشان ندانستیم
همه و همه مرا به این واداشت که بر قبر گذشته نگریم و به قول عزیزی قدر داشته هامونو بدونم و از دیگر هنرمندان گمنام وطنم بنویسم,در همین بحبوحه مرغ خیالم پر کشید و رفت به دوران نوجوانی ام در روستای جفریزو آنگاه زنی چادر پسر رادیدم که از ناحیه ی کمر به پایین فلج بود و خود رادر کوچه های خاکی ده بر خاک می کشید و میرفت آن روزها برایم مهم نبود وفقط با بچه های بازیگوش ده پا حرارتی وصف ناپذیر برای هم تعریف می کردیم و به خنده می گفتیم "کاش فرغون باشو را کش می رفتیم و سوار فرغونش می کردیم و درکی ازین همه رنج نداشتیم ولی....
از همین رو امروزشنبه 11 آذرماه 1391 دوربینم رابرداشتم و رفتم دهستان هنرخیز گوغر,روستای جفریز منزل خانم فاطمه پیام.
متن زیر برگرفته از مصاحبه ی حضوری با هنرمند قالیبافیست که در اوج گمنامی بسی طرح ها بر دار قالی جان میدهد:
چشم انداز:خانم پیام سلام و عرض خسته نباشید,لطفا خودتان را معرفی نمایید و علت و درصد معلولیت
فاطمه پیام:سلام فاطمه پیام هستم 57 سال سن دارم متولد روستای جفریز گوغر بافت,از دوران طفولیت دچار عارضه ی فلج اطفال شدم و اکنون 50 درصد معلولیت از ناحیه ی کمر به پایین و دو پا فاقد تحرک
س: پیشه و هنر شما چیست
ج:گلیم و قالی بافی با دار نشسته
س:استاد شما دراین زمینه و آیا کلاس یا دوره ای رفتید
ج:استادم خدابیامرز مادرم بود که 20 سال پیش فوت کرد
س:چرا قالی بافی می کنید
ج: خرج معاش و به قول معروف از بی کاری بهتره
س: در آمد شما و به چه صورت کار میکنید
ج:قالی بلند می بافم در طول 3 ماه با دست مزد200 هزار تومان و کوچک (سجاده)2 ماهه می بافم 150هزارتومان البته این نرخ دست مزده و نخ و ریس و نقشه از تاجر و خریداره
س:می دانید تو نمایشگاه فرش 2 سال پیش کرمان همین گلیم پیچ های متوسط را تا سقف یک میلیون و دویست هزار تومان می فروختند
ج:بعد از مکثی معنادار, بله سودش تاجر میخوره
س:تاکنون چند قالی و گلیم بافته اید
ج:با احتساب 18 قالی که برای کمیته بافتم در حدود 100 قالی و چند ده گلیم
س:کار های شخصی و خانه شما را چه کسی انجام می دهد
ج: خودم به همراه علی حاج محمدی شوهرم
س:تحت پوشش کدام سازمان هستید
ج:با توجه به مشکل بینایی شوهرم هر دویمان تحت پوشش سازمان بهزیستی هستیم
س:مستمری شما و آیا بیمه هستید یا خیر
ج: دو ماهی 80 هزار تومان و گاهی اوقات کمتر و بیمه ی روستایی
س: مشکلات شما و توقع شما از مسئولین مربوطه
ج:مشکل عدم تردد به علت شرایط ویژه ی خودم و همچنین منزل مسکونی که در زمان مجردی ام حدود 10 سال پیش توسط کمیته ی امداد ساخته شدکه متراژی در حدود40 متر دارد و بنده در همان محیط حال و آشپزخانه کارگاه قالی بافی ام دایرست و هم آشپزخانه و خواب که در خطر گاز گرفتگی و...هستیم لذا اگر همین حیاط 2×2 منزلمان را اتاقی بسازند ازین وضعیت در می آییم
س:مسئولین سر می زنند
ج:نه
س:بهترین خاطره تان از نمایشگاه و زندگی
ج:سکه ی طلایی که چندین سال پیش در نمایشگاه از استاندار هدیه گرفتم و مصاحبه ای که سالیان پیش در همین خانه گرفته شد و در برنامه ی خانواده شبکه اول پخش شد
س: به سفر هم می روید
ج: غیر از 5 سال پیش که به همراه شوهرم به کربلا و سوریه رفتیم دیگه جایی نرفتم آخه مشکل تردد داریم با این هزینه های سرسام آور و ویلچرم
س:ویلچرتان کجاست به چشمم نخورد
ج:یک سالیست که خرابه و لاستیکهاش فرسوده شده و قابل استفاده نیست آخه 5 ساله که زیر پای من تواین کوچه های خاکی سنگی جفریز فرسوده شد
س:چرا درستش نکردید:
ج:سال گذشته شوهرم به بهزیستی بافت رفت که ابتدا جهت تایید مشکل من به پزشک متخصص ارجاع داده شد بعد درخواست بعد عکس ... که آخرش خسته شد ودست خالی برگشت و ...
س:الان چطوری جابجا میشوید دوست دارید ماشین داشته باشید
ج:فقط خانه برادرم میروم و بصورت خوابیده خودم را به خاک میکشم و... ماشین کی برای ما میگیره البته اگه باشه هستند راننده ازاهل ده که من را جابجا کنند
سوالات دیگری داشتم ولی کاسه ی احساسم لبریز شده بود ودیگر نتوانستم چیزی بگویم فقط از سر احساس گناه قول ویلچر را به ایشان دادم و نمیدانم کار خوبی کردم یا نه,خدا را چه دیدی شاید کسی پا به میان گذاشت
در آخر از جهانبخش گفتم که آیا می شناسی اش, بسیار خدا بیامرزی داد و آه جانسوزی کشید,پیش خودم یاد اون شخصی افتادم که واسطه شده بود و اگه کسی از قوم و خویش مشکل واقعا حادی داشت به جهانبخش می گفت و استاد هم دست به خیرشان حرف نداشت ولی افسوس که ایشان در میان ما نیست ولی خدا رو چه دیدی شاید در رحمتش باز شد,
خدایا من به تو خیلی قولها دادم که زیرش زدم ولی یک کاری کن شرمنده بنده ات نشم
توضیحات تکمیلی:
با توجه به شهره ی خاص و عام قالی وگلیم شیرکی پیچ گوغر, ایشان از قالی بافان زبر دست گوغریست جادارد بیش از این هم مسئولین محترم و هم خیرین عزیز به چنین هنرمندانی که در سایه ی گمنامی و محدودیت های معلولیت به تولید کشور یاری می رسانند توجه داشته باشند مصاحبه ی فوق نه از بابت تخریب مسئول یا شخصی انجام پذیرفت بلکه تنها هدفش شناساندن فرهیخته ای استثنایی از دیار فرهنگ و هنر بود و اینکه مسئولین محترم کمیته ی امداد در ساخت کلبه ی محقرانه اش و بهزیستی در اعطای وام اشتغال کوتاهی نکرده اند لیک تشکر ازین خانواده همتی بیشتر و والاتر می خواهد و سررسی دایمی و پیوسته,توضیح اینکه این زوج با همت معتمدین روستای جفریز زندگیشان بهم پیوند داده شد که باقیات و صالحاتی نکوست
غلامشاه عزیز,
امشب در ارتفاع 10 متری از سطح زمین بالای سکوی روتور توربین بودم که پیامکت بدستم رسید, که نوشته بودی:"جهانبخش تنها الگوی انسانیتی است که هیچ کس آرزو و توان جهانبخش شدن را ندارد".
در اون فضای دلهره و پر از استرس کار,متغیر شدم و دیدم چه حکمتی پشت این گفتاوردت نهفته است,آری هیچ کس نه آرزو می کند که ناتوان85 درصد ضایعه ی نغاعی باشد و نه توان رسیدن به مقام جهانبخش را دارد.
گفتاورد زیبایی بود و واقعا درکت کردم ,هنگامی که ازت پرسیدم این جمله از کی بود,نوشتی:همینجا کنار بخاری دراز کشیدم از خودم پرسیدم که من معمولا دوست دارم خودمو جای هر بزرگی ببینم ولی تکیه بر جای جهان هرگز...
غلامشاه, احساس سوختن به تماشا نمی شود آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم,
می دانم از چه می سوزی....,شاید یاد جشن آن روز رستاق افتادی,و چه شعری که خواندی و استاد لعل لبانش باز شده بود
,شاید نقل خاطرات فرهاد از اوایلی که جهانبخش معلول شده بود و به رستاق آوردنش و صدای ناله ی خانواده اش در اوج ناامیدی که ناشی از معلول شدن نوجوان 16 ساله شان بود به هوا طنین انداز بود,روح تو را آهسته در انزوا مثل خوره می خورد,
نمیدانم درست حدس زدم یا که خیر,شاید مرغ حواست پر کشید و به نمایشگاه چندسال پیش استاد فقید در دانشگاه آزاد سیرجان رفت و تصویر تابلوی مشهور استاد که کوچه باغی را بر بوم بی جان ,جان داده بود که زن روستازاده ای قاطر سواربا دامنی چین وار و ارخلقی رنگین در هیاهوی مرغ و خروس ها ودر کوچه ای شبیه کوچه ی سراشیبی شاه رضا و عبدالحسین صادقی در رستاق,جلوی چشمانت متصور شد.
غلامشاه می دانم دمغی و پکر,ولی می دانی استاد چه دردهای را در این زندگی پر فراز و نشیب کشید,غلامشاه آیا می دانی درد کلیه و دیالیز چیست,از ناله های بیمار بهوش آمده پس از عمل پیوند کلیه چیزی به گوشت خورده....
غلامشاه ,استاد نظر کرده ی حسین بود,و در این روزها که کاروان بچه های حسین به سرپرستی زینب و سجاد بیمار در کوچه های شام و خرابه های نفرین شده اش آواره اند و نظاره گر کعب نی خوردن به لبهای سربه نیزه ی قاری قر انند, استاد مریض ما به آغوش مولایش رسید و جام می وصل را گوارا نوشید.
دیگر تمام شد نمازهایی که استاد با تیمم با خاک می خواند,دیگر تمام شد خوابیده قلم بر بوم تابلو زدن و رنگ در هم آویختن,شنیده ای که بهشتیان با سیمای جوانی و در اوج سلامت نزد پروردگار خویش روزی خوارند,آری استاد اکنون از تنها نعمتی که در این دنیا از آن بی بهره بود از نعمت سلامت در آن بهشت برزخی(عالم بهشتیان بین این دنیا و آخرت)برخوردار شده است,پس شاد باش که جهانبخش خدا را کشید و خدا جهانبخش را.
غلامشاه تو که اینقدر شمع احساست شعله ورست,حالا ببین مادر جهانبخش چه می کشدو امشب چه لالایی های که نمی خواند..
نمیدانم میتوان درک کرد حال زار قاسم برادر و پرستار استاد را که این روزها چه می سوزد و می سازد
غلامشاه آرام بگیر,و بیا سالی یک بار نیت کنیم که بر آرامگاه استاد عزیز که گذرمان افتاد به یاد آن نقاش عاشورایی سوره ی فجر همان سوره ی امام حسین را بخوانیم یا لااقل چند آیه ی آخرش را قرائت کنیم:
یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فاادخلی فی عبادی وادخلی جنتی
همچنین خانواده ی آنمرحوم ازین قضیه ناراحت و مراتب عذرخواهی را اعلام نموده اند که به قول یک عزیزی که با بنده باناراحتی و تعصب زیاد صحبت می کرد و در جواب عذرخواهی بنده از عبارت نوشدارو بعد مرگ سهراب استفاده کرد چه می توان کرد
قابل توجه اینکه فامیل بزرگ صادقی جفریز از خویشاوندان جهانبخش صادقی هستند
البته با شناختی که بنده حقیر از جفریزی های مهربان دارم این را هم به حساب مهر استاد و عزای حسین (ع) می گذارند
متن ارسالی آقای محمدصادق صادقی یکی از اعضای ستادنکوداشت یاداستاد جهانبخش صادقی گوغری,به این وبلاگ:
این نظر آقا مهدی عزیز از هم محله ای های استاد جهانبخش صادقی گوغری است که چند روز پیش دریافت کردم,از آنجایی که اهالی محترم دزاشیب تهران بیش از 30 سال میزبان استاد نقاش عزیز ما بودند و الحق و الانصاف هم در میزبانی و هم در تشییع پیکر ایشان در آن محله کم نگذاشتند و این روزها هم جهت پیگیری اخبار مربوط به استاد مرتبا سری به وبلاگهای بافت و گوغر می زنند پیشنهاد میکنم که شما که بیش از ما سعادت میزبانی و دیدار استاد را داشتید جهت بزرگداشت و بیشتر شناساندن آن یار سفر کرده به تاسیس وبلاگی در فضای مجازی رسانه اقدام نمایید تا ما را نیز در راه تکریم از ایشان یاری نمایید ضمنا این پیشنهاد به نزدیکان و خانواده ی استاد نیز می شود.
تصویر زیر نماد بزرگداشت جهانبخش صادقی در زادگاهش روستای رستاق گوغر بافت است که در ابتدای آن اینچنین آمده است:
جهانبخش صادقی گوغری در سال 1335 در روستای رستاق گوغر چشم به جهان گشود.....

این نماد سنگی زیبا چند سال قبل و در جریان همایشی که در تجلیل از ایشان و با حضور وی برگزار شده بود نصب گردید که دقیقا در سراشیبی ورودی این روستا چشم اندازی می کند,زنده یاد جهانبخش صادقی همواره بر بافتی بودن خود افتخار می کرد و به تعبیرش یک جرعه از آب رستاق را به دنیایی عوض نمی کرد,جهانبخش در جریان آسفالته کردن جاده امیر آباد به رستاق به عنوان بانی مالی و معنوی این طرح و با همیاری رستاقیها نقش مهمی را ایفا کرد.
روستای رستاق کمی بالاتر از امیر آباد گوغر و در بالای یر سد اسفندران قرار گرفته که روستای اختصاصی صادقی های گوغریست ,از لحاظ تعداد جمعیت بیشترین آمار گوغریها مربوط به فامیل صادقیست که علاوه بر رستاق در چهارطاق,زوارو,بندر,جفریز,بزنگ,وچشمه سبز و امیر آباد حضور دارند.
از ویژگیهای جالب این روستا متحد بودن مردمانش و اهل علم و سیاست بودن ایشان است,از سران بارز این روستا می توان به سرداران شهید خدارحم صادقی و علیمراد صادقی(فرمانده گردان416 و اطلاعات سیرجان),علی اصغر و تهمتن صادقی(اعضای سابق شورای شهر سیرجان) و مرحوم جهانبخش صادقی اشاره کرد.
مراسم خاكبندان زنده ياد استاد جهانبخش صادقي گوغري روز پنج شنبه91/9/9از ساعت 2 تا 5/4 بعد از ظهر در مهديه سيرجان برگزار مي شود
رکعت اول:بعد از سوره ی حمد آیه الکرسی
رکعت دوم:بعد از سوره ی حمد 10 بار سوره ی انا انزلناه فی لیله القدر و 10 بار قنوت میان هر سوره ی قدر
ودر پایان سلام نماز,این دعا: الهم ابعث ثوابها الی قبر جهانبخش ابن شاه میرزا
یا به فارسی بگو خدایا ثوابش را هدیه می کنم به روح جهانبخش صادقی فرزند شاه میرزا
امروز دوشنبه 6 آذرماه1391 پیکر پاک هنرمند عاشورایی استاد نقاش زنده یاد جهانبخش صادقی در آرامگاه ابدی اش در شهر سیرجان و در حوالی بهشت زهرای این شهر در میان خیل عظیم مردم سیرجان ,اقوام وی و جمعی از مسئولین عالی رتبه ی استانی به خاک سپرده شد,در این مراسم بیادماندنی استاندار محترم کرمان آقای نجار,فرماندار بافت آقای بهروز,نماینده ی سیرجان در مجلس جناب حسن پور,رییس کل ارشاد کرمان و... حضور داشتند که آقای حسن پور کلنگ احداث فرهنگسرای هنر را به نام و یاد جهانبخش صادقی گوغری در زمینی به مساحت3000 متر مربع به زمین زدند که انشاله با اجرایی شدن ساخت آن میعادگاه اهل فرهنگ و هنر شهر سیرجان خواهد شد
در این مراسم متن پیام وزیر محترم ارشاد جناب دکتر حسینی توسط رییس کل ارشاد کرمان جناب سعیدی قرائت شد همچنین استاندار کرمان از دیگر سخنرانان این مراسم بودند

تشییع جنازه ی پاک استاد فقید جهانبخش صادقی گوغری در روز عاشورای حسینی در زادگاهش دهستان گوغر بافت با شور وصف ناپذیری در میان خیل عظیم همشهریانش انجام شد که گزارشی اجمالی به حضورتان می رسد:
ساعت9/30دقیقه صبح عاشورا کاروان همراه جنازه ی آن عزیز باگذشت از سه راهی روستای جفریز و عبور از دسته ی عزاداری این روستا وارد روستای چشمه سبز شد,در این کاروان هیاتی ازتهران,و مسئولین و خانواده ی جهانبخش حضور داشتند,کاروان دقیقا در پل رودخانه ی میان دو روستای مرکزی گوغر یعنی امیرآباد و چشمه سبز به هیات عزاداری چشمه سبز و امیرآباد رسید,آمبولانس حامل ایشان با مشایعت و همکاری ماشین هلال احمر و پلیس راه به سه راهی امیرآباد محل وداع امت گوغر با ایشان,رسید,جمعیتی در حدود3000نفر دراین مکان تجمع کردند,پس ازتلاوت قرآن و مقدمه چینی مجری برنامه,امام جمعه محترم بافت حجه الاسلام ابراهیمی به بیان عرایض خود پرداختند و از لفظ شهید جهانبخش صادقی استفاده نمودند و گذری به زندگی نامه و افتخارات ایشان کردند,سپس حاج کاظم رجایی از مداحان بافت به مداحی و ایجاد شور حسینی پرداختند,سعید ملک محمدی مستند ساز و فیلمبردار منطقه نیز با ارائه متنی ادبی در قالب گویش محلی که روان اشکهای حضار را در پی داشت شوری وداع گونه به جلسه وداع داد و در آخر هم آقای سعید صادقی به نمایندگی از خانواده ایشان ضمن تشکر از هیات همراه تهرانی و مسئولین محترم حاضر در جلسه(امام جمعه,فرماندار,بخشدار,و...) و تشکر ویژه از بخشicuبیمارستان تجریش تهران در جریان معالجه ی آن مرحوم,و مردم دزاشیب تهران در جریان تشییع غرورآفرین ایشان,متن کاملی را خطابه نمودند که از میان مستندات فیلمبرداری شده چکیده ی این سخنرانی به نظرتان می رسد:
"میتوان بی بال و پر هم تا افق پرواز کرد میتوان بخشید جان و زندگی آغاز کرد"
جهانبخش بدون حرکت به دنیا حرکت می بخشید,
ایشان در قسمتی از سخنان خودبه سفر ایشان به لبنان اشاره کرد و اینکه جهانبخش در جواب خبرنگارعرب سنی که از وی پرسیده" آیافکر نمی کنی شب میلاد امام حسین معلول شدی به تو ظلمی شده" ,گفته اند بزرگترین لطف خداوند برای من ایجاد شد,
فردای آنروز آن آن خبرنگار در روزنامه ی خود اینچنین می نویسد:
"جهانبخش ..
اصابتی من لطف رب العالمین(ضربه برای من مطلع شکوفایی بود)
و وقتی نام حسین را بردم
وجهه بنور تسلیم(چهره ی او عین گل می شکفت)
سعید صادقی همچنین از 3 تولد برای ایشان نام برد, تولد وجودی,سانحه در سن 16 سالگی و رحلت ایشان در شب تاسوعای حسینی و تشییع در عاشورا و تدفین در سالروز دفن شهدای کربلا.
ایشان با بیان لطیفی گفتند:اگر قهرمانی از روی تشک کشتی برای ایران افتخار آفرید فرزند گوغر و رستاق از روی تخت و ویلچر و با داشتن 15 درصد توانایی چهره ی بارز جهان اسلام شد.
در آخر سعید صادقی اشاره ی به تاسیس فرهنگ سرا و آرامگاه وی در آینده ای نه چندان دور در سیرجان کردند.

امشب ساعت 22/30 دقیقه از شبکه 5 استانی کرمان مستندی از زندگی استادهنرمند,نقاش چیره دست زنده یاد جهانبخش صادقی گوغری پخش می شود,این برنامه به همت شبکه ی تهران تهیه و تدوین گردیده است
به گزارش خبرنگار ایلنا متن پیام تلسیت عزت الله ضرغامی بدین شرح است:
هنرمندمتعهدواستثنایی کشوربه ملکوت اعلی پرکشید. این هنرمندپرتوان که عشق به مولاومقتدایش اباعبدالله الحسین (ع) درتمام وجودش ریشه دوانده بود؛ باوجود۸۵درصدمعلولیت خالق آثاری ارزشمندشدکه بیش ازهرچیزتابلویی ازصبر، امید، اعتمادبه نفس، انگیزه واستعدادخارق العاده الهی رادرذات بشری ترسیم میکرد. تلاش بینظیروی درماناکردن ۱۱۰شهیدلبنانی درقالب ۱۱۰تابلوی ارزشمندوهدیه آنهابه مجاهدان ودلباختگان مکتب حسین نشان ازدرک عمیق این هنرمندنسبت به ارزشهاست. مرحوم صادقی نه فقط برای جامعه جهانی معلولان که برای همگان الگوی استقامت، تلاش وطراوت زندگی بودسفرعاشقانه اودرایام ماتم مولایش حسین بن علی (ع) ویاران باوفایش آخرین نقش زیبای اوبرتابلوی زندگیاش شد. رحلت جانگدازاین هنرمندرا به خانواده صبوروبزرگوارش وبه مردم نجیب وهنرپرورکرمان تسلیت میگویم.
همچنین پیام تسلیت حمید شاه آبادی، معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت درگذشت جهانبخش صادقی بدین شرح است:
انا لله و انا الیه راجعون
خبر درگذشت هنرمند نقاش جهانبخش صادقی که
با وجود معلولیت ۸۵ درصدی همچنان پرشور و با انگیزه به خلق آثار هنری و
آموزش هنرجویان جوان میپرداخت مایه تاثر و تاسف گردید. این هنرمند عزیز که
در دوران نوجوانی در شب ولادت امام حسین (ع) هنگام چراغانی کردن کوچهها
دچار سانحه و معلولیت گردید در ایام عزاداری آن حضرت دعوت حق را لبیک گفت
تا این نشانهای بر عشق و علاقه و پیوند ناگسستنی ایشان با حضرت سید الشهدا
(ع) باشد. اینجانب ضایعه درگذشت این هنرمند عزیز که از خود آثار هنری
ارزشمندی در حوزه هنر انقلاب اسلامی از خود به جا گذاشتهاند را به جامعه
هنری کشور و خانواده محترم ایشان تسلیت گفته و از خداوند منان برای ایشان
رحمت و مغرفت و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت دارم.
جهانبخش صادقی در سن 16 سالگی هنگام آذین بندی خیابان در شب میلاد امام حسین ع دچار سانحه و قطع نخاع شده بود، بیش از 30 سال در گالری «ولیعصر» تهران نقاشی كرد و آثار بدیع و ماندگاری را از خود بر جای گذاشت. آثار مرحوم صادقی در بسیاری از مراكز هنری بین المللی نگهداری می شود. این هنرمند معلول مدتها بود از نارسایی كلیه رنج می برد و سرانجام در آستانه تاسوعا و عاشورای حسینی دعوت حق را لبیك گفت.صادقی متولد 1335 در شهر بافت كرمان بود و در طول حدود 40 سال گذشته بیش از دو هزار تابلو نقاشی آفریده است. پیكر این هنرمند نقاش صبح روز تاسوعای حسینی از مقابل گالری وی واقع در خیابان دزاشیب تشییع و برای خاك سپاری عازم شهر كرمان شد.